|
|
|
|
|
فردا می رم مسافرت . جمعه برمی گردم وقتی اومدم بخدا آپ دیت می کنم ............. ( حالا نه که خیلی هم خواننده دارم ؟؟؟؟؟؟ ) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 22:30 توسط ستاره قطبی
|
|
||
|
|
|
|
|
به ما دروغ گفتند.......... گفتند اگر بیایی"ظلم فراگیر خواهد شد و تمام زمین به خون انسانها آلوده خواهد شد . به ما دروغ گفتند........... گفتند اگر بیایی همه را یک به یک ا صحنه روزگار محو خواهی کرد و بر تخت فرمانروایی خواهی نشست. دوست نداشتیم بدنیا بیائیم " اما ...... علی رقم میل باطنی مان به "دنیا" آمدیم و هر لحظه " از آمدنت منتظر واقعه ای سهمگین بودیم " اما ...... با چشمان کوچک خود دیدیم که ظلم خود " فراگیر است . دیدیم که موشک های مرگ " دنده های کوچکمان را نشانه گرفته است دیدیم که در جلوی چشمانمان " مادر و پدرهایمان مانند برف آب می شوند. دیدیم که همبازی هایمان هرلحظه با صورتی غرق خون " به خواب ابدی فرو می روند فهمیدیم که دیگر نباید بهانه اسباب بازی ها را بگیریم" آنها نیز زیر خروارها خاک خفته اند. پنج سال برای دیدن اینهمه خیلی کم است" اما در همین سال معنی ویرانگی را فهمیدیم. به ما دروغ گفتند............... نمی دانستیم وقتی بیایی ظلم را ریشه کن خواهی کرد . نمی دانستیم وقتی بیایی گردن سردمداران ستم را خواهی زد . نمی دانستیم وقتی بیایی دیگر هیچ کودکی بهانه اسباب بازی اش را نخواهد گرفت. نمی دانستیم وقتی بیایی صلح و دوستی و آرامش و امنیت را همه جا حاکم می کنی . پرسیدم " پس کی خواهی آمد ؟؟؟ گفتند آنگاه که ظلم خیلی فراگیر شود می آیی.... آیا برای آمدنت" تمام کودکان محله ما و محله پائین کافی نیست ؟؟؟!!!! پس تو را به جان این کودکان ستم دیده " دیگر بیا ! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 12:43 توسط ستاره قطبی
|
|
||