|
|
|
|
|
از سر صبح که بیدار شده ، چشم ازش بر نداشته ...حتی دستشویی هم نرفته ، می ترسه یه آن غافل بشه و دیگه نتونه ببیندش . مدام حرکات و چرخشش رو توی خونه دنبال می کنه ... وقتی می ره نزدیک جالباسی دلش هوری می ریزه ، قلبش تند می زنه ، رنگش می پره ، 10 تومن دیگه به پول صدقه ی نذریش اضافه می کنه ، خدا کنه از حاضر شدن منصرف بشه . مثل اینکه دعاش گرفت . هنوز هیچ خبری از هیچ تصمیمی نیست ........ . بلاخره روز موعود فرا رسید ....اما چه قدر زود ..... از دیروز تا امروز به اندازه ی سه سال پیرتر شده !!!! سر جمع 5 سال بیشتر نداره ! اما معنی نگاه ها و حرف ها رو خوب می فهمه ! . این نگاه یعنی خداحافظ ..... اونم از نوع بدجورش !!!! اولین باریه که انقدر از اشکاش متنفر شده ! مزاحم دیدش اند ..... احساس می کنه هنوز چشماش ارضا نشدن از چهره ی پدر ...... حداقل باید دو ساعت دیگه خیره نگاه کنه تا سیر بشه ....... اما مگه پدر سیرمونی داره ...... . از اینکه کسی درکش نمی کنه متنفره ! انگار هیشکی جدی نمی گیرتش ! می دونه که اگه پاشو بکوبه به زمین و خودشو هلاک بکنه هم فایده ای نداره ..... پس تصمیم میگره مثل جنتل من ها یه گوشه ای بایسته و گریه کنه و تو خیالش ، رد قدم های پدر رو بوسه بزنه ....... . پدر خداحافظی کرد و رفت .... چیزی که ازش وحشت داشت ..... دیگه صدقه هم اون خاصیت گذشته رو پیدا نکرد ، هیچ وقت ....... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 11:21 توسط ستاره قطبی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 11:0 توسط ستاره قطبی
|
|
||
|
|
|
|
|
اینم عکس هایی از هیربد ، جهت رفع ابهام!!! حالا هی تبریک بگید !!! بابا عید امسال از قشم خریدمش ! البته تو شناسنامه اش بهادره ! ولی هیربد صداش می کنیم !!! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 16:4 توسط ستاره قطبی
|
|
||
|
|
|
|
|
11 ماه تمام صبر کردم تا دعوت کنی .... بلاخره انتظار به پایان رسید . زنگ زدی و دعوت کردی ! گفتی : می دونم پشت دری !می دونم که داری این پا – اون پا می کنی بیای تو .... می دونم شب شده ! ... انقدر پشت در واینستا یخ می کنی ... بیا تو ! همین که در رو باز کردی ! گفتم : ببخشید من ماشینو بد جایی پارک کردم، برم یه سر بهش بزنم ، الان میام ! بعد که برگشتم دیدم در دوباره بسته شده ! می گن : صاحبخونه بهش بر خورده ، برو 11 ماه دیگه بیا !!!!!!! . مسخره است نه ؟؟؟؟ چند تا 11 ماه ، هی رفتیم به بهونه ی ماشین ، دیگه برنگشتیم !! مگه اصلا یه ماشین لگن چه قدر ارزش داره که آدم صاحبخونه رو انقدر جلوی در منتظر بگذاره !!!!! یککککککک ماه !!! بیچاره خدا یک ماه جلوی در صبر کرد ! اما از من خبری نشد که نشد ! خدایا ...ایندفعه نذار برم ! تا اومدم بهونه بیارم یقه ام رو بگیر بیار تو .... تو رو به تمام عظمت و بزرگیت .... خودم دیگه از دست خودم خسته شدم ... تو از دست من خسته نشدی ؟؟؟!!! (دوستای عزیزم ... من هیچ وقت موفق نشدم از در ،یه قدم پامو جلوتر بذارم ..... برای شما می نویسم بلکه موفق بشید .... خواهش می کنم برای روزهاتون برنامه ریزی کنید) شک نکنید که توی این یه ماه خیلی چیزها رو می تونید صاف کنید ........... من به شخصه تمام عزیزانی رو که توی این مدت با حرفاشون دلم رو بد جوری خراش داده بودند (احتمالا یادگاری می خواستند حک کنند! و از همه عاجزانه تمنا می کنم این حقیر رو ببخشند سعی کردم به حق انتقاد کنم ... اگر نشد حلال کنید ... همگی !!! اعمال ماه مبارک رمضان 1_ در ماه رمضان از اول تا بیستم هر روز 1 بار حمد _3 توحید_ 14 صلوات_ بعد از آن آیه ی 35 تا 41 سوره ی نور _ 3 مرتبه سوره ی یاسین (می توانید در سه وعده ی صبح و ظهر و شب تقسیم کنید ) (تا اینجا این عمال را به امام رضا (ع) هدیه می کنید) بعد 132 مرتبه صلوات بفرستید ( هدیه کنید به 14 معصوم) (از روز بیست و یک ، به بعد رو بعدا می گم ! با کمی تفاوت شبیه همین است ) این عمل جهت ساخته شدن و خودسازی بسیار مفید است ! 2_ اگر در ماه مبارک رمضان هر شب دو سوره ی ناس و فلق را در نافله ها بخواند مثل اینست که یک حج و عمره انجام داده است . 3_ حضرت جبرئیل فرمود :یا محمد (ص) خدای تعالی می فرماید : که خواننده ی دعای عکاشه چون در قیامت سر از قبر برآورد ، 70 هزار فرشته بفرستیم تا در پیش روی او باشند و او را بشارت دهند و از جهت خواننده ی این دعا تختها در بهشت آراسته و بر آن تخت قبها از نور و در هر قبه ، 400 در باشد و پرده . و در میان هر پرده 1000 تخت ، و بر هر تختی 10هزار خلق که که تسبیح می گویند به جهت خواننده ی این دعا در بهشت و ........ (خیلی بود ...ننوشتم ) ...... اهل بهشت گویند : بار خدایا این کدام پیغمبر است که بدین شکوه می آید ؟ خطاب می آید که این پیغمبر نیست بنده ایست که در دار دنیا دعای عکاشه را در ماه مبارک رمضان و شبهای جمعه خوانده یا با خود داشته است . 4_ هر کس به صدق دل در ماه مبارک رمضان در روز جمعه دعای عظیم الشان نور را بخواند در هنگامیکه نماز صبح را گذارده باشد و بعد از آن باکسی سخن نگفته باشد (و شروع به خواندن دعا نماید) . هر حاجتی که دارد حق تعالی در شب قدر که شب فیض است برآورده می دارد و 7 هزار فرشته از مکه و 70 هزار از بیت المقدس جمع شوند و هر یک را 1000 سر باشد و بر هر سری 1000 دهان و در هر دهان 1000 زبان ، و به هر زبان 1000 تسبیح و تجلیل گویند و ثواب آن برای خواننده ی دعا باشد تا روز قیامت . 5_ اگر در اولین شب جمعه این عمل را انجام بدهید : موفق به دیدار آقا رسول الله در خواب می شوید : بعد از نماز اعشاء 12 رکعت نماز خوانده ، بعد از پایان هر 2 رکعت ، یکبار سوره ی مزمل را می خوانید، بعد از اتمام نمازها ، 1000 مرتبه صلوات می فرستید . بعد با جامه ی نو که تا به حال نپوشیده اید به بستر می روید . (به شرطی که غذا باید حلال باشد و شبه ناک نباشد ...) 6_ یک عمل عمومی و واجب ====== هیچ یک از اعمال 1 تا 5 رانمی خواهد انجام دهید !! فوق برنامه 1 : هر کی تونست این ماه تو دهنی بزنه به شیطان ... جدا التماس دعا ! فوق برنامه 2 : از ماه رمضون ، من فقط روزه اش رو بلدم ..... هیچ کدوم از این راه ها رو هم نرفتم! هر کی رفت ، جدا التماس دعا ! (هر کس به اندازه ی جام ظرفیتش می می نوشه !! ok?) اینجوری نیگام نکنید ! به من چی کار دارید ، شما برید جلو .... منم یواش یواش می یام !!!!! فوق برنامه 3 : شرح دعای نور و عکاشه چند روز دیگر به بازار می آید !!! فوق برنامه 4: بعضی از این دعاها و اعمال در مفاتیح نیست .... بی خود نگردید !! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 15:26 توسط ستاره قطبی
|
|
||
|
|
|
|
|
من نباید بخوابم ، باید مقاومت کنم ! وای داره چشمام بسته می شه ! نباید بخوابم وگرنه وضوم باطل می شه ! اگرم باطل بشه دیگه نمی تونم وضو بگیرم ، تازه ماسک صورتم رو برداشتم ، کرم زدم ، روش پنکک زدم ، روش تثبیت کننده زدم .... مگه می شه پاک کرد ؟؟! تازه اونجا هم که صابون نیست !.......... آخه توی این ترافیک .... آدم خوابش می گیره .... اذانم که هنوز نَ.... دا........ده ......(خواب) بلند شو رسیدیم ............ صدای دارامب درومب ، رقص نور ، فرش قرمز ، مشعل آتیش ...... My God !!!! چند ساله من از تمدن عقب بودم !!؟؟ از ماشین پیاده می شم که پام پیچ می خوره با سلام و صلوات خودم رو داخل باغ می رسونم ، بعد از سه ربع آماده شدن ، می خوام بیام داخل جمع ، که سر و کله سوپر ایگو پیداش می شه ! اذان داده نمازتو بخون ، بعد برو !......... الان می گی ؟ می مردی زودتر بگی ؟! بزنم تو سرت ؟ دیگه مگه می شه وضو گرفت ؟ 7 قلم می فهمی یعنی چی ؟ ! نمی فهمی دیگه ! گمون نکنم اصلا تاحالا عروسی رفته باشی ! حالا با من بیا بلکه اینها رو ببینی کم به من گیر بدی ! می بینی که الان نمی تونم کاری بکنم ! هنوزم که قضا نشده . داخل جمع می شم ، هم صدا بیشتر می شه ، هم نور های رنگ و وارنگ .... خدا به خیر بگذرونه ، الانه که حرف و حدیث ها شروع بشه ..... شروه شد . اولین نفر : به به چه عجب ، ما شما رو بلاخره زیارت کردیم ؟! وای ی ی ی : ستاره رو ببین ! چه قدر لاغر شدی ؟ بابا چه قدر درس می خونی ، یکم افتخار بده تشریف بیار ! کجایی تو ؟ چه قدر تغییر کردی ! هیچ معلوم هست کجایی ما فکر کردیم ازدواج کردی رفتی ای وای ، این ستاره است ، اصلا نشناختم ، می دونی از کی نیومدی ؟! غصه نخور بابا نوبت تو هم می رسه !!!! بلاخره از دست جماعت خلاص می شم و با این پاشنه ها خودم رو به صندلی مربوط می رسونم ، تا دوباره نیافتادم جلوس می کنم . تقریبا همه نیمه عریان اون وسط دارن شلنگ تخته می ندازن ..... خندم می گیره ول کن بابا ..... شام و میوه تو بخور تا عروسی تموم بشه دیگه ..... خیارو برمی دارم ، پوست می کنم ، در حال خوردنم که یهو می پره تو گلوم هنوز دومین خیارو نخوردم . My Goddd!!! کله ی سوپر ایگو رو می گیرم خفتش می کنم !!! ببین ،..... دارن جلوی داماد با اون فضاحت می رقصن ! اونوقت تو .... تو این شلوغی گیر دادی به آستین من !!! آدم بزنه فکتو بیاره پائین !! سوپر ایگو : من که کاری ندارم ... ولی خودت چند وقت پیش تو وبلاگت نوشتی که حکم خدا با قول و عمل اکثریت تغییر نمی کنه !!!!!! . تازه نمازتم نخوندی ! گفته باشم ! من رفتم ! . عروسی تموم می شه ! بعد کارناوال بازی می کنن که عروسو بذارن خونه اش .......همون رقص نور و ........ اما قاطی ! و اینجاست که ما غلاف می کنیم .... و دیگه به خونه میائیم! به شدت خسته ام با تمام خستگی داره نماز می خونه ................ نماز من امشب قضا شد !!!! به خاطر .......... نمی تونم بگم بخاطر چی !!! شرمم می شه ! سوپرایگو رو خوابوندم .... طوری که دیگه بلند نشد.... تا یه مدت اصلا محلم نذاشت !!! انقدر که تا چند روز منت کشی کردم ! وجدان، مثل بچه ی آدمیزاد می مونه ! بودش یه دردسر ، نبودشم یه درد سر ...................... خدا هیشکی رو بی وجدان نکنه !!! فوق برنامه نداریم !!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 23:41 توسط ستاره قطبی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 17:52 توسط ستاره قطبی
|
|
||
|
|
|
|
|
کودکم آسوده بخواب که این دنیا همیشه سراب کودکم آسوده بخواب آسوده و ساده و ناب کودکم دنیا برای تو قفسی خواهد شد، کوچک و سرد روزها هم همگی رهگذرند ارمغانشان همه سختی و درد میان دنیای کثیف و سیاه ما چشمان معصوم تو غریبه است سالیان است که پرستوی پاکی و مهر از آشیان سیاهش پریده است کودکم هرگر خواب نبین که دوباره بیدار شده ای راحت بخواب و در خواب ببین که از این اسارت رها شده ای 1_ هر وقت بازی بچه ها رو تو پارک تماشا می کنم ، بی اختیار یاد این شعر می افتم. 2_ یعنی داره به چی فکر می کنه ؟؟ 3_ به مناسبت سالروز تولد پسر گلم، هیربُد !! (آدم یاد گیربکس می افته) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 2:26 توسط ستاره قطبی
|
|
||
|
|
|
|
|
اوضاع منم جالب شده تو این تابستون ! شخصیت بیمار، ...... زندگی فلج .........، اعتیاد ! نالتراکسان = ویروسی شدن سیستم ! ....... ترک یابویی (حرفشم نزن!) ...... با متادون ؟؟( نه ، نمی شه) نه ، نه ، نه .................. نه می تونم ترک کنم ، نه جرات خوردن نالتراکسانو دارم ! نه می تونم درس بخونم ، نه می تونم نمایشنامه بنویسم ، نه می تونم روزنامه بخونم ، نه برای وب بنویسم ، نه می تونم به کسی و چیزی فکر نکنم ......... فقط یه کار می تونم بکنم ....... مثل گربه چنگ بزنم به قفس !!!! دوز مصرفم رفته بالا ، روزی 2 ساعت !!! یکشنبه ها و سه شنبه ها می رم معتادها رو ترک می دم ، بقیه روزها خودم مصرف می کنم !!!!!!!! کاش تابستون تموم شه !!! نه ، من که هنوز هیچ کار نکردم ! اینهمه برنامه ریزی کرده بودم ......... طبق معمول کتابها همه نصفه و نیمه مونده ! حوصله ی ترم جدید ندارم ! حوصله ی گشتن کتاب تو انقلاب ندارم ! حوصله ی اول ترم و معرفی استاد ندارم !! مخصوصا که این ترم همه اش باید عمومی وردارم !! حوصله ی انقلاب و معارف و وصایا ندارم م م م م م م م م م م............... . . . یکی منو ببنده به تخت ! ....... نه ، سیستممو از پنجره بندازه بیرون ! نه ..نه ... همون منو ببنده ! به سیستم کاری نداشته باشین !! . تو خونه باشم وسوسه ی مصرف دارم ، کاش می رفتم مسافرت ! همه اش تقصیر جواد بود ، خودشو لوس کرد که مسافرت نمی یام ، وگرنه داشتم سه روز می رفتم شمال !!!! اَه ، شمالم جائه آخه ! لب دریا .. غروب ...!! بدتر می شم که ! . یکی به من سرم وصل کنه ! این چیه داری وصل می کنی ؟؟ ولم کن !! سوسو کجایی که ستاره تو کشتن !!!! من سم زدایی نمی کنم م م م م م م م م م ..... ولم کنید دددددددددد ............... خدایا اااااااااااااااااا |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 21:14 توسط ستاره قطبی
|
|
||
|
|
|
|
|
در به در میان لحظه های انتظار افتاده در کنار تیر های سنگی ام شب توی کوچه پادشاهی می کند در نور کم خانه ای آرمیده ام دنیا پر از حجم ثانیه های گناه سرما میان وجود کوچه رها دستهای خسته ام پیچیده دور تنم که شاید نمیرم در سرمای این هوا ماه مدت هاست میان آسمان نمی آید کوچه در دل شب ها بی نور است باید برخیزم و بشتابم به سوی نور من ناتوانم و راه هم دور است اینجا فقط بوی تعفن گناه می آید دیگر از بوی کوچه ی زندگی خسته ام دست می گذارم بر روی دهان خویش اما به این هوا و نفس زدن وابسته ام این کوچه ، کوچه ی زندگانی من است از کودکی میان شب و سیاهی و مرگ بی یک درخت حتی برای خوش ِ دل در جای جای ِ خیابان تیر های سنگ حتی دریغ از یک عابر و از یک رهگذر اینجا فقط وزش باد و وسوسه هاست بالای سر فقط آشیانه ی یک کلاغ که لانه اش از پرهای چلچله هاست تنها لباس من میان این سرما امید آمدن ِ پر شور ِ تو چشم در چشم آسمان و تکیه بر سنگ تا بشکند سیاهی آسمان را شکوه تو نورِ کم سویِ خانه ها را می بینم منتظر ولی برای طلوع خورشیدم این نور ها برای سیاهی شب کافی نیست برای تابش تو سرشار از امیدم تو می آیی و می دانم شبی در کوچه وجود زرد تو ، خورشید من خواهد بود تو می آیی و آواز چلچله ها جانشین قار قار کلاغ خواهد بود تو می ایی و بوی تعفن گناه با ظهور تو از کوچه کوچ می کند تو می آیی ، بوی اطلس و یاس لحظه لحظه ی زندگی را پُر می کند تو می آیی و گرمای آمدنت تکیه بر هر تیر درختی خواهد رست و خدا به لطف ظهور زیبایت تمام کوچه را به نور خواهد شست (شوشته می کنه !!) تو می آیی و می دانم که می آیی آن شب این کوچه چراغان خواهد شد تو می آیی و صحرای چشمانم آن شب از شوق غرق باران اشک خواهد شد یه زمانی می خواستی شاعر بزرگی بشی ، ولی نمی دونم چرا یه شب چوب حراج زدی به نوشته هاتو همه شو سوزوندی ! اما من چند تاشو هنوز نگه داشتم ! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 16:3 توسط ستاره قطبی
|
||
|
|
|
|
|
بعد از اینکه متوجه شدم سوپر ایگومو کسی نمی خره ! خیلی افسرده شدم .... برای همین منتظر بهونه ای شدم تا یه روزی دخلشو بیارم .... این شد که طی ماجرایی کشتمش !!!!!!! متن زیر رو در غیاب سوپر ایگو نوشتم . .... آزاد ِ آزاد ِ آزاد .... (یعنی نه وجدان توش دخیله ، نه اخلاق ، نه شعور ، !!!نه هیچی !!) . دیروز توی سالن دانشگاه داشتم چرخ می زدم و پی گیر کارهای همایش و تعیین روزهای تمرین و دیدن دم ِ آقای کی اک و انتخاب بازیگر و ...... این حرفا بودم که چشمم خورد به یه آقای پسر گلی که هر چی از آقائی ایش بگم کم گفتم !!! چند بار به بهونه خوندن بُرد ، رفتم اون نزدیکا تا کمی در راه رضای خدا چشم چرونی کنم ! همینجور که داشتیم می چریدیم ، همیشه اینجور موقع ها روحمون رو گُه مرغی می کنه می ره پی کارش . انقدر بغل گوشم حدیث و آیه آورد ، که مجبور شدیم به شیطون ضد حال بزنیم و از چریدن منصرف شیم . استغفراللهی بالا انداخیتم و مثل بُز اَخوش ، افسار را کج کردیم و به مطالب بَرد آن طرف تری نگاه انداختیم . . همون لحظه که کانال نگاه رو بستم ! شیطونم بیکار ننشست و ، سنسورهای گوشمون رو فعال کرد !!! بلا تشبیه .... بلاتشبیه ، ولی صدا که نبود ...... کآنه صدای وحی بود که انگار به این دل بی صاحاب داره نازل می شه ! . باز ما اومدیم ، دو کلوم به ندای آسمانی گوش بدیم !!!!!سوپر ایگو سر و کله اش پیدا شد ! انقدر چَک تو گوش این وجدانم زد و چپ و راستش کرد که بلاخره خودم از رو رفتم ! این شد که خیلی محترمانه از شیطان اعظم عذر خواهی کردم و گفتم گویا فعلا مجالی برای هوس رانی نیست ، انشالله اگر خدا بخواهید بعدا خدمت می رسیم ...(صاحاب تشریف باشید !!) دوباره سر ِ خر را کج کردیم و اینبار روانه وضو خانه شدیم ......... وضو گرفتم و استغفرلله غلیظ تری قورت دادم و کانال چشم و گوش را کلهم تعطیل کردمو ، مثل بچه ی آدم راهی نماز خونه شدم اینجور موقع ها یک کمی چاشنی تخیل هم می زنی تنگشو ....... حالی به حولی !!!!! همینجوری داشتم تخیل می کردم که لبخندم بازتر و بازتر شد ، انقدر که نزدیک به شکفتن بود ... که یهو دست سنگینی محکم خورد توی دهنم !!!!! تا اومدم ببینم کدوم آدم بی شعوری بوده !! دیدم بببببببله ! جناب سوپر ایگو هستند ددددد، طبق معمول !، اصلا فکر نمی کردم به فکر و ذهن آدم هم کار داشته باشه !! فضول ِ عوضی !! انقدر نصیحت کرد و گفت و گفت و گفت و گفت :............................................. تا دهنمون رو با آسفالت خیابون یکی کرد !!!!!!! اینجا بود که منم زدم زیر گریه ، حالا گریه نکن ، کی گریه کن ! _ آخه نامسلمون ! من که هر گهی اومدم بخورم تو نذاشتی ! هر دفعه هم که هر لذتی و هر کاری رو کوفتمون کردی .............. خب باشه اصلا حق با تو ! نه نگاه می کنم ، نه گوش می دم ، نه فکر می کنم ، کلهم کانال گناه رو می بندم .... ولی اگه واقعا مردی ، وجدان داری ، انسانیت سرت می شه ، خب اقلا سفارش منو پیش خدا بکن که لااقل حاجت بده ! اگرم مرد نیستی ، وجدان نداری و انسانیت سرت نمی شه ، ....... پس گمشو کنار بذار خودم حرفمو به خدا بزنم !! _ خدا جون من که به خاطر تو ، از اینها که هیچی ، از خیلی چیزهای دیگه هم گذشتم و می گذرم ، پس اقلا خودت یه فکری به حال من بیچاره بکن ! مگه من چند سالمه ؟ منم مثل خیلی های دیگه جوونم و.......... اگه حاجتم نمی دی اقلا ختم به خیر کن .......... خلاصه که یه کاری بکن ! من نمی دونم 1 هر گلی زدی به سر بنده خودت زدی ! ببینم چی کار می کنی ! از نماز خونه زدم بیرون ، داشتم می رفتم که یه نفر با صدای سلندیون صدا زد : خانوم (بیب) ! می شه چند لحظه صبر کنید ! _ خدا جون چاکرتم ، خب زودتر می گفتی می اومدم نماز خونه ، اصلا دخیل می بستم ! عجب حماقتی کردم تا الان نیومدم ، خیلی کارت درسته اوس کریم ! اصلا تا وقتی فارق التحصیل بشم تمام دانشگاه رو صور می دم !! خوبه ؟؟!! . . . سلام . ببخشید خانوم (بیب) ، می خواستم راجع به .... (صدای زنگ موبایل) ببخشید .... الو ... سلام مریم جان .. خوبی ؟ ..... مامان بابا خوب هستند .......سلام برسون ............ ببخشید من بعدا مزاحمتون می شم ................ خب ، می گفتی ! .. کارم داشتی ؟؟؟ سکوت ........................... سوپر ایگو : چرا ساکتی ؟ ......... مگه نمی خواستی ختم به خیر بشه ؟! .......حتما که خیر تو گرفتن حاجت نیست ........ ببین تو اصلا خودتو ناراحت نکن !................. حالا اگه بعد سه ماه می فهمیدی چی ؟ اون موقع که بدتر می شد ........... به نظر من که اینجوری خیلی بهتر شُ............. . بنگ ، بنگ ، بنگ ..................... . فوق برنامه 1 : سه گوله حروم سوپر ایگو شد !! تا بلاخره خفه شد ! فوق برنامه 2: داستان واقعی نبود ! و این شخصیت اصلا به من شبیه نبود.جو گیر نشوید و قضاوت بد نکنید! فوق برنامه 3 : من در شخصیت واقعی تمام کانال هام در اسرع وقت و به صورت شبانه روز، برای تمام خلق الله بازه بازه !!! ها .... ها .... ها.... فوق برنامه 4 : قربون همتون برم ، یا حق ! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 20:58 توسط ستاره قطبی
|
|
||
|
|
|
|
|
یک سوپر ایگو ی سیریش ،پیچیده ، متحجر ، و کمی دیوانه با قابلیت نصب بر روی مغز هر کسی !! فوری فروشی !!!!
. . یه پولی هم سر می دم ، یکی سوپر ایگوی منو برداره ببیره ، داره دیوونم می کنه ، اقلا برای یه مدت !!! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 4:28 توسط ستاره قطبی
|
|
||