|
|
|
|
|
سکانس اول (روز _خارجی_کوچه بالایی) داخل کوچه می شم ، هرچی داخل تر می رم ، بیشتر گم می شم ، کوچه غریب تر می شه ، معلومه که اینجاها رو اصلا نیومدم ..... تو جیبهام دنبال آدرس می گردم ، پیداش می کنم . ..... آدرس : بسم الله الرحمن الرحیم، مقصد انتهای کوچه پائینی ، سمت راست ........ حدس می زدم اشتباهی اومده باشم ، وسط کوچه می ایستم ، شروع می کنم به موعظه ی خودم : اشتباهی اومدم ، اشتباهی اومدم ، اشتباهی اومدم ، اشتباهی اومدم ، اشتباهی اومدم ، اشتباهی اومدم ، .......... سکانس دوم (سحر _داخلی _اتاق) پای سجاده نشستم ، بعد از نماز صبح ، شروع می کنم به تسبیح گفتن و ذکر : استغفرالله ، استغفرالله ، استغفرالله ، استغفرالله ، استغفرالله ، استغفرالله ، .................. (صجنه دیزالو می شه روی نماز ظهر ) بعد از نماز ، پای سجاده ، شروع می کنم به تسبیح و ذکر : استغفرالله ، استغفرالله ، استغفرالله ، استغفرالله ،.... سکانس سوم (غروب خارجی _کوچه بالایی) هنوز در وسط کوچه به همان حال ایستاده ام ، موعظه می کنم ، خودم رو ! اشتباهی اومدم ، اشتباهی اومدم ، اشتباهی اومدم ، اشتباهی اومدم ......، مردم در خیابان در رفت و آمدند . (مدیم شات روی ذبی و فاطی که در حال عبورند. _ می توانیم فقط صدای این دو را داشته باشیم_) ذبی : ببینم این ستاره زنجیری نیست که وسط کوچه وایستاده ؟ ! فاطی : چرا ! از صبح اومده وایستاده می گه ، آدرسو اشتباهی اومدم ، از جاش تکونم نمی خوره ! خدا شفاش بده ! ذبی : الحق که زنجیریه ! ....یکی نیست بره بهش بگه بنده ی خدا !! ......، اگه اشتباهی اومدی ، ...خب اول از همه باید از اون کوچه برگردی !!! ........... تا برنگردی که گفتنتو آدرس داشتنت ، به درد عمه ات هم نمی خوره !!!! فاطی : حالا تو چرا انقدر حرص می خوری ؟! دوست داره تا یه هفته اینجا وایسته ! الکی که بهش نگفتن زنجیری ، خب یه تخته اش کمه دیگه ، ....بیا بریم ، بیا واینستا .... سکانس چهارم (شب _ داخلی _اتاق) پای سجاده ، بعد از نماز مغرب ، شروع می کنم به تسبیح و ذکر : استغفرالله ، استغفرالله ، استغفرالله ، استغفرالله ،............. فوق برنامه 1: در بخش فیلمنامه ، آفتابه مسی بلورین ، اهدا می شه به بهترین فیلمنامه ، برای فیلم "روزمره گی در چهار سکانس" به خانوم ستاره قطبی ، ...... تشویقشون بفرمائید !!! فوق برنامه 2: در بخش اولین بازیگر زن ، آفتابه مسی بلورین ، اهدا می شه به بهترین بازیگر زن ، در فیلم " روز مره گی در چهار سکانس " به خانوم ستاره قطبی ، در نقش ستاره زنجیری ! ........... تشویق !!!!! بزن دست قشنگه رو ....... شله ... شله ...شله ..... فوق برنامه 3 : حال می کنید ، تمام جوائزو امسال خودم جارو کردم بردم !!! فوق برنامه 4 : گناه می کنم ، به همین راحتی ! ... در مقام مخالف با خدا جلوس می کنم ، به همین سادگی ! ، بعد ذکر می گم ، به همین خوشمزه گی !!!!! خانم ، آقا ، شما کلید این قفل رو ندارید ؟! نمی دونم چرا تازگی ها این زنجیر ها انقدر سنگین شده !! .... از زمان احمدی نژاد به اون ور ، زنجیرها رو هم سنگین تر می سازند !!!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 18:49 توسط ستاره قطبی
|
|
||
|
|
|
|
|
من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر می خیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد ؟ چه کسی با دشمن بستیزد ؟ چه کسی ؟ پنجه در پنجه هر دشمنِ دون آویزد ..... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 15:35 توسط ستاره قطبی
|
|
||
|
|
|
|
|
ما غلط های ریز و درشت در زندگی پر بارمان زیاد داشته ایم ! از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان چند تا هم غلط بزرگ یا همان غلط های اضافی داشته ایم ! سر ِ هر بارش هم پس گردنی ها خردیم اما آدم نشدیم . هر بار هم توبه کردیم ها ، (این تن بمیرد!) ، اما نمی دانیم چه شد ، غلط بعدی ناغافل از دستمان در می رفت ! . آخرین بار را خوب در خاطر داریم ، بابتش تو دهنی همچین قایمی خوردیم از خدا ، ..... دردمان گرفت ، .... نشستیم به گریستن، ( حالا گریه نکن کی گریه کن ) ، پشت دستی که چه عرض کنم ، تا سه روز دور خودمان می چرخیدم . لامروت درد داشت ، بد دردی ایست این درد غفلت !!!!!!! . البت آن موقع نمی دانستیم درد غفلت است ، همه را از چشم خدا دیدیم ! دیدیم این خالق هستی بخش چپ و راست می رود و امتحان های الهی اش را بر سر و دک و دهن ما پیاده می کند (سوسک نشیم خوبه !!!) . گفتیم آخر لوتی این چه مرامی ایست ، ما نیز خرد آدمی هستیم از بندگانت ، مگر از رگ گردن به ما نزدیک تر نیستی ؟، مگر نه اینکه از محبتی که به ما داری، ما را هر آینه از شوق مردن رواست ؟! پس این چه رسمی ایست که مادام "نثار" ما می کنی !؟ ( اینها را همه با های های گریه می گفتیم ! دلمان برای خودمان کباب بود، بیچاره دلمان ! ، نه .... بیچاره کباب!) . حقیقتش از اینهمه کتک کاری خسته شدیم ! (از بس که خورده بودیم!) بفرمودیم ، دیدی که ما آدم نمی شویم ، دست از زدن بردار دیگر !! ..... سعی می کنیم به سنت استدراج دچار نشویم ، اما از این بهتر بعید می دانیم !! ولی این تن بمیرد دیگر ما را ظرفیت خوردن نمانده است ! ( این بار بخوریم ، یک راست امین آبادیم!) ........ . همین ها را می گفتیم و خط و نشان می کشیدیم ...... برایش شرح و بسط دادیم که زمانه عوض شده است ! ، مرز ِ گناه و ثواب محو شده است ! برایش مفصل توضیح دادیم که ما در برهه ای از انقلاب هستیم که از قضا با همان آخرالزمان شما یکی شده است ! ... بفرمودیم که ما به " نسل سوختگی " شهره ی آفاقیم ! داشتیم می فرمودیم که حفظ دین در دلهایمان ، به مثابه نگاه داشتن آتش در دستانمان شده است ، که دیدیم این حدیث از پیامبر عظیم اشان خودشان است . -----> فلذا سوسک شدیم !!! . خلاصه بفرمودیم که اگر تو خدایی ، خودمان و تمام پیوندهایمان فدایت شوند ، دیگر اینجوری و با این فضاحت بادمجان در سر و پکال ما مکار! آن شب تمام شد ، ... با تمام خط و نشان ها !!! . دیری نپائید که بعد چندی ، خود را در مجلسی یافتیم ، خرد مطالبی روزیمان شد، لباس سیاه بر تن داشتیم و در کتب علمی خوانده بودیم ، اجسام سیاه نور و گرما را خوب به خود جذب می کنند ، و الحق که چه خوب به خود جذب می کنند! و در جای دیگر شنیده بودیم ، امام کارش هدایت است ، و الحق که چه خوب هدایت می کند ! ................ . القصه ، با زبان ِ بی زبانی حالیمان شد : که بنده ی خوبم : این دفعه را محکم تر زدیم ، تا اگر امیدی به سمت و سوی ما نیست ، لااقل آن سمتی هم روانه نشوی !!! و ما تصمیم گرفتیم به سمت خودش روانه شویم ، چه کنیم که لاکردار ، کتک هایش می چسبد ! فوق برنامه 1 : بد زمانه ای شده ! ، از این طرف ریسمان الهی را چنگ زدیم و می خواهیم که بالا بیائیم ، با مشقت و درد! ..... از آن طرف شیطان پاهایمان را دو دستی چسبیده است ، ما را به جهت مخالف می کشاند! بد مصب عجب زوری دارد . البت ما هم بیکار ننشسته ایم ، با تمام وجود به جهت بالا رفتن تلاش می کنیم ، اما نمی دانیم چرا 2 سانت که بالا می رویم ، 4 سانت پائین می آئیم !!!! فوق برنامه 2 : واقعا برای کسی که تاحالا کتک نخورده متاسفم!!!!!
فوق برنامه 3 : ما در این هفته سه بار متولد شدیم !!! 1_ یکبار که فردا 10 صبح متولد می شویم !!! 2_ از امتحان که فارق می شوی ، گویی تازه از مادر متولد شده ای !!! 3_ بعد از کتک مفصلی که خوردیم ، احساس کردیم تازه متولد شده ایم !!! . 4_ به عبارتی می کنه ، نفری سه تا کادو !!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 14:39 توسط ستاره قطبی
|
||