شما طبق قانون ۲۸ مادهْ ۶ قوانین دوستی ، به حبس ابد در قلب من محکومید،

آیا اعتراضی دارید ؟ ...........

قانون دهم نیوتن ؟!

وقتی یک سیب سرخ از روی درخت افتاد و قل خورد و اومد کنار پام ، داشتم به تو فکر می کردم که رشته

افکارم پاره پوره شد .

سیب و ورداشتم و بو کردم ، بوی سیب می داد .......

یه نگاه به درخت بالا سرم و اتفاقی که افتاده بود کردم ، بین هزاران سیبی که ممکن بود از درختای

جهان بیافته ، یکیش افتاد درست جلوی پای من !!!! چه معنی می تونست داشته باشه ؟ یعنی ممکن

بود این یه نشونه باشه ؟ بعد از یک دقیقه مکث ، بلاخره فهمیدم چه اتفاقی افتاده بود !!

اونجا بود که فریاد زدم و گفتم : اورکا ، اورکا ، یافتم ، کشف جدید رو یافتم !!!!!

کوهها خیلی قشنگ کشف جدید رو با من تکرار می کردن ، همه با هم یکصدا شده بودیم . سمفونی

زیبایی شده بود : من و دشت و درخت و کوه و بارون .......

قانون دهم نیوتن : و فی السماء رزقکم و ما توعدون                                                  

و خداوند عشق را آفرید ................

 

 

(کلاس درس _ معلم در حال نوشتن تمرین _دانش آموزان در حال نت برداری از روی تخته)

نسیم : باز فشارت افتاد پائین ؟

ندا : نه

نسیم : پس چرا دستت می لرزه

ندا: نمی دونم

نسیم : ندا من کجام شبیه خراس ؟ صداتم داره می لرزه

ندا : ول کن تو رو خدا حوصله ندارم

نسیم : یه چیز بگم

ندا : بگو

نسیم : یه ربع مونده کلاس تموم شه (ندا یه لحظه تو نوشتن مکث می کنه)

ندا : تمرینتو حل کن

نسیم : چرا نمی ری رک و راست همه چی رو بهش بگی ؟

ندا : چی بگم ؟ بگم بهش علاقه دارم

نسیم : خره امروز جلسه آخره

ندا : من کاری رو که باید می کردم ، کردم

نسیم :حتما باز رفتی به خدا گفتی

ندا : خدا به همه چیز قادره

نسیم : آره ، ولی ..........

ندا :(بلافاصله) قلبها دست خداست

نسیم : ولی چرا من این کارو کردم نشد

ندا : چون قسمت تو نبود ، ساعت چنده ؟

نسیم : اگه اینم قسمت تو نبود چی ؟

ندا : هیچی !

نسیم : یعنی چی هیچی !!!

ندا : یعنی راضی ام به رضای خدا

نسیم : ولی تو اونو دوست داری

ندا (با قاطعیت ) من حرفامو دیشب زدم بهش ، اگه بخواد براش کاری نداره تو دلش بندازه. حالا هم انقدر حرف نزن ناراحت می شه !

نسیم : یعنی اگه نشه به همین راحتی می ذاریش کنار

ندا : راحت تر از این حرفا......ساعت چنده ؟

نسیم : دقیق ، 7  دقیقه به 2

ندا : چرا این زمان لعنتی تموم نمی شه

نسیم : اَه ،چرا نمی ره خودش مسئله رو حل کنه ،چه قدر لفت می ده، اِ ....،ندا نگاش کن

ندا : ( ندا بی حرکت سرش رو پائین نگه می داره) ترجیح می دم گوش بدم ، بگو

نسیم : خیره شده به یه نقطه

(ندا یه پارچه سبز رو محکم تو دستش فشار می ده و یه چیزی زمزمه می کنه)

نسیم : چِت شد ، اون چیه تو دستت

ندا: ساعت چنده ؟

نسیم : 5 دقیقه دیگه مونده ، ندا استاد قاط زده

(ندا تو چشمش اشک جمع می شه ، یه چیزی بالای دفترش می نویسه )

نسیم :(داره نوشته رو می خونه) الهی رضاٌ به رضائک ،اینا چیه می نویسی،دارم می گم استاد قاط زده

استاد : خب بچه ها مسئله رو خودم حل می کن (استاد مسئله رو حل می کنه)(پایان تمرین)

استاد : براتون آرزوی موفقیت می کنم ، امیدوارم تو همه مراحل زندگی پیروز باشید. من کاری ندارم اگه کسی سوالی داره می تونه بپرسه (همه ساکت شدند)

نسیم : بگو یه کاری باهاش داری

ندا : ساکت شو لطفا

استاد : خب پس همتون رو به خدا می سپارم (استاد داره وسایلشو جمع می کنه)

(نسیم و ندا در حال جمع کردن کیفشون )

نسیم : (با تعجب) MY GOD !!!!

ندا : ( بدون اینکه به استاد نگاه کنه مکث می کنه ) چی شد ؟

نسیم : انگار استاد می خواد گریه کنه

ندا : ( درحالی که پارچه سبز محکم تودستشه ) بسته نمی خواد چیزی بگی

( تقریبا همه بچه ها از کلاس رفتند بیرون_ استاد خداحافظی می کنه و از کلاس خارج می شه)

نسیم : ندا از کلاس رفت بیرون

ندا : ( با بغض ) دیگه مهم نیست .......(می شینه رو نیمکت)

ندا : تو برو ، معطل من نشو ، می خوام یکم تنها باشم

نسیم : باشه ، خداحافظ ، ولی زیاد نمونی ها ، زود بیا

ندا :  باشه

نسیم : (نسیم در حال بیرون رفتن از کلاس ) اِ...سلام استاد (ندا یک هو کمرش صاف می شه )

خدا حافظ استاد .........

(استاد داخل کلاس می شه، از نیمکت ها می گذره و پشت ندا می ایسته )

استاد : دیشب چه غوغا کرده ای ، شوری تو بر پا کرده ای

در سرزمین سینه ام ، دل را چو دریا کرده ای

گاهی به مدم می بری ، گاهی به جزرم می کشی

ای ماه پر افسون ، مرا پائین و بالا کرده ای