جواب سوال !!!

در جواب پست قبلی ، تقریبا تمام دوستان به این موضوع اشاره داشتند که نماز بدون وضو ، باطل و اشتباه محسوب می شه ! ولو اینکه نظر و قول اکثریت در اون دخیل باشه !

.

با این حساب از این بحث یه نتیجه ای می شه گرفت و اون اینکه :

حکم و امر خداوند قادر متعال در هیچ زمان ، و هیچ مکتبی ، و هیچ شرایطی تغییر نخواهد کرد و تمامی انسانها با حکم مطلق و مکتوب (قران) خداوند سنجیده می شوند ، ولو اینکه بنابر دموکراسی و رای اکثریت ، تمامی مردم دنیا تصمیم بگیرند که خلاف حکم الهی عمل کنند .

.

این یعنی اینکه اگه تمام مردم دنیا غریب به اتفاق تصمیم بگیرند که توی زندگیشون دزدی کنند و حق دیگران رو ضایع کنند ، ما حق نداریم (حتی به اندازه یه بلیط اتوبوس) دزدی کنیم !

 

این یعنی اینکه اگه تمام دانشجوهای دانشگاههای دنیا (نه اصلا همون دانشگاه خودمون) تصمیم بگیرند سر امتحانات تقلب کنند ، ما حق نداریم تقلب کنیم !

 

یعنی اینکه اگه تمام آدمهای دنیا (نه اصلا آدمهای مملکت خودمون) همه از دم دروغگو باشند ، ما حق نداریم بنا به حکم خدا دروغ بگیم !

 

یعنی اینکه اگه تمام وبلاگ نویس های دنیا بخوان تمام وقتشون رو به نوشته های چرند بگذرونند ، ما حق نداریم وقت مردم رو با قصه هاو خاطره های سرهم بندی مون بگیریم !

 

این یعنی اینکه اگه تمام مردم دنیا دوست (دختر یا پسر) رو نشونه تمدن بدونن و نداشتنش رو سمبل اُمل بودن ، ما حق نداریم دوست نامحرم ، اختیار کنیم !!!!(حدودش رو خودتون بهتر می دونید!) 

 

این یعنی اینکه اگه حکومت زمانی کشف حجاب رو اجبار کرد ، ما حق نداریم حتی یک تار از مو مون رو در معرض دید قرار بدیم !

 

این یعنی اینکه اگه همه ی مردم تصمیم بگیرند به همدیگه فحش بدند ، یا همدیگر رو تحقیر و تضعیف کنند ، ما حق نداریم این کار رو بکنیم .

 

این یعنی اینکه ما رو با حکم خدا می سنجند ، نه با نظر و عمل اکثریت !!!

 

اکثریتی که بلافاصله بعد از مرگت ، و مراسم خاکسپاری ، راهی چلوکبابی می شند ، و تا ابد یادشون می ره که تو زندگیت رو رو قول و نظر اونها بنا کرده بودی !!!!!

گلریزان اینترنتی    http://faryadesabz.blogfa.com/post-13.aspx

یه سوال؟؟!!!

1_ فرض کنید  همه ی آدمهای دنیا مسلمون شدند !

2_ حالا همه  می خوان  دسته جمعی با هم نماز بخونند !

3_ اگه همه ی همه ی آدمهای دنیا (همه ی اون n میلیارد نفر/احتمالا 6 میلیارد) بخوان بدون وضو سر نماز بیایستند ، نمازشون درسته یا غلطه ؟؟؟؟

فقط یک کلمه ..................

آرزوهای بر باد رفته ذبی ! (کوزت 2)

فاطی : سلام ذبی ، چه طوری ؟

ذبی : سلام فاطی ، من خوبم ، تو خوبی ؟؟

فاطی : چه خبر سر بازیت کی تموم می شه ؟؟!

ذبی : یکسال و هشت ماه دیگه !!

فاطی : خوبه ، پس دیگه چیزی نمونده ، بعدش می خوای چی کار کنی ؟ ....... کا رو می گم

ذبی : بابام با دائیم یه صحبت هایی کرده ، احتمالا برم پیش دائیم ! همون کابینت سازه

فاطی : آخه مدیریت بازرگانی و چه به کابینت سازی !

ذبی : چه حرفا می زنی ؟! پس پول مهر ِ تو رو از کجا جور کنم ! با مدیریت بازرگانی ؟!

فاطی : کی از تو مهر خواست آقا ذبی ! درد و بلات بخوره تو سر من !

ذبی : این حرفا چیه فاطی چرا بخوره تو سر تو ! بخوره تو کمر من !

فاطی : اون وقت با این کمرت می خوای مهر منو بدی؟ ..... تو اگه طوریت بشه ! من مهریه رو می خوام چی کار کنم ؟

ذبی : خب پس کجا بخوره ؟!

فاطی : ما که اصلا درد و بلا نداریم که بخوره تو سر کسی !

ذبی : راست می گی ها !! اصلا یادم نبود ! ........... راستی جهیزیه ات به کجا رسید ؟ !

فاطی : سرویس آبکش هام تکمیل شد !

ذبی : اون که یکماه پیش تکمیل شده بود ؟!

فاطی : نه .... دو سه قلمش مونده بود با حقوق این ماه گرفتم

ذبی : دیگه چی تکمیل شده ؟

فاطی : یه سری دمکُنی و دستکش که مامانم دوخته ، با یه پنکه !

ذبی : همونکه پارسال تو مسابقه بردی ؟

فاطی : آره  چه حافظه خوبی داری !

ذبی : چند وقت دیگه باید صبر کنیم تا جهازت تکمیل شه !

فاطی : نمی دونم ...... اگه به حقوقم اضافه بشه ، فکر کنم 5 سال دیگه باید صبر کنیم .

ذبی : یعنی سر جمع 8 سال

فاطی : ماشالله حسابت هم خیلی خوبه آقا  ذبی  ، ماشالله ، ماشالله !...... خدا کنه بچه هام به باباشون برن !

ذبی : راستی فاطی ....... 8 سال دیگه بچه هامون چند سالشونه !؟؟

فاطی : نمی دونم ، باید همون موقع حساب کنیم ، الان نمی شه تخمین زد . شما هم چه صحبت هایی می کنی آقا ذبی ! حالا کو تا ما ازدواج کنیم ! بچه دار بشیم !

ذبی : چشم بهم بزنی تموم شده فاطی !

فاطی : چی،  ازدواجمون ؟!

ذبی : نه ، جوونی مون !!!!!!!

فاطی : وای آقا ذبی شما فال بینی هم بلدی ؟؟!!خیلی خوب آینده رو می گی !!.......... من به شما افتخار می کنم !

.

.

فرمانده : ذبی غازقولنگی !!!! کنار اون میله ها چه غلطی می کنی ؟؟!! چرا صف جمع نرفتی ؟!  جریمه ات اینه که دور خودت می چرخی و 30 دور کلاغ پر می ری ، انقدر که سرت گیج بخوره !!! بدو واینستا !!!

لطفا با دهان بسته حرکت کنید !

بنا به صلاح دید پاک شد !!!

فوق برنامه ها !!!

فوق برنامه 1: چند روز پیش سوار تاکسی شدم .راننده تاکسی از سهمیه بندی بنزین شاکی بود و تا

                مقصد غر می زد و در آخر مسیر 100 تومانی را چون پول خورد نداشت 250 تومان حساب

                کرد !!

فوق برنامه 2: دیروز رفتیم که میوه بخریم (البته درجه 2!) میوه فروش میوه ها را می کشید و بر گرانی

                 میوها معترض بود و غر می زد . وقتی پول میوه ها را حساب کرد ، دیدم به هریک از میوه ها

                 کیلویی 100 تومان اضافه کرده است !!

فوق برنامه 3 : دوماه پیش دختری کیفم را دزدید ، و وقتی فهمیدم کار او بوده وبهش اعتراض کردم ! هر 

                   چه فحش از بچگی بلد بود نثار من و چادرم کرد ..........

                   از بی پولی در جامعه می گفت و غر می زد !

فوق برنامه 4: امروز توی اتوبوس مردم از فلان وزیر و فلان مدیر ناراضی بودند و غر میزند . .....

                  اما من دیدم که موقع سوار شدن بلیطهایشان را دوباره در جیبشان گذاشتند !!

فوق برنامه 5: چند شب پیش دیدم که وبلاگ یکی  دو تا از دوستان وبلاگی چند وقتی ایست که مرتب    

                 دست به افشاگری می زنندو فلان مدیر و بهمان سازمان را زیر سوال می برند و غر می

                 زنند ...............

فوق برنامه 6 : همه دزدی می کنند و غر می زنند ! هیچکس در منصب خودش آرام و قرار ندارد . میوه

                  فروش و تاکسی ران هم که دم از عدالت می زنند ، در حد خودشان دزدان ماهری شده

                 اند !!خب فرقش چیست ؟؟!! مدیر هم در حد خودش دزدی می کند ! تو هم در حد خودت!

فوق برنامه 7: 3 4 ماه است که مرتب می شنوم همه از زد و بند ها ناراضی هستند . اما وقتی مطلبی

                   می نویسم که ای ایها الناس ، هر کسی در جایگاه خودش ، خودش را اصلاح کند ......

                  یکی می گوید رطب گران شده است ! یکی می گوید تو برای جلب توجه این پست را

                  گذاشته ای !! یکی می گوید من رطب خیلی دوست دارم ! یکی می گوید رطب همان 

                  خرماست ؟؟!!!

فوق برنامه 8: نمی دونم چی بگم !!!

خواص رطب!

 

    به نظر من رطب خوا بسیار زیادی دارد ، یکی از خواص آن تامین بکمپلکس یا ویتامین B12 بدن است . پزشکان می گویند که خوردن یک عدد رطب ، به اندازه دو هفته ، ویتامین  B12  بدن را تامین می کند .

البته مصرف زیاد آن باعث گرمازدگی ، جوش روی صورت ، کهیر و ........ می شود .

خوردن آن ممکن است مضرات بی شماری در پی داشته باشد . اما کو گوش شنوا !!!!

.

.

همه ما اهل رطب هستیم ، من ، تو ، اون یکی ، حتی دو تا وبلاگ اونور تر با پسوند Persianblog  یا

Mihanblog ................

.

همه اهل رطبیم اما نمی دونم چرا دوست داریم به شدت همدیگر رو از خوردن رطب منع کنیم. یه لی بلِ توجیح هم گذاشتیم روش که ما برای اسلام و مسلمین داریم مطلب می نویسیم . حالا این مطلب هایی که نوشتیم بینی و بین الله تو یاد کدوممون مونده  نمی دونم !! 

آهان ....... با این حافظه ها ی قراضه یه چیز خیلی خوب تو یادمون مونده !............  ارتباط های مسنجری ای که بین وب نویس ها ایجاد شده  و یا نظراتی که در جواب نظرات همدیگه داده شده !

اتفاقا این یکی بخش بسیار جذابه دنیای وب نویسیه !!!!!!

.

.

.

آهای اهالی رطب خور  وب نویس !! چه اونهایی که سرشون تو برفه ، چه اونهایی که فیس تو فیس نگاه می کنند. ..... بعد چند ماه و اندی گیر دادن به فلان کس و فلان دستگاه و فلان مرجع و فلان کوفت و فلان زهره مار ................

بیا و اگه خیلی مردی یه روز رطب نخور. ( این شامل حال ستاره قطبی هم می شه ) ببینم بلدی؟؟ اصلا هنر خویشتن داری داری ؟؟یا تنها هنرت گیر دادنه !! ( نه ببخشید ..... نقد کردنه !) اصلا از کجا معلوم که خودت وقتی رسیدی به مسند خلافت ، نهج البلاغت تو کتابخونه خاک نخوره ! (راستی نهج البلاغه داری ؟؟! یا فقط سری تالیفات امیرخانی مطالعه می کنید _به کسی بر نخوره لطفا_)

مخاطب این نوشته اول تو هستی ستاره قطبی !! تو که حتی کتابهای امیرخانی رو هم همینجوری سَرسَری خوندی !

حالا اگه خیلی ادعای منطقت بشه ، با یک سبک سنگین مختصر می فهمی که برای خرده  گرفتن به دیگران ، اول باید درِ جعبه رطب خودتو ببندی و برای همیشه تصمیم بگیری که وب بازی و وب گردی رو بذاری کنار

.

فوق العاده ۱ :خیلی مَردی ؟؟؟؟

فوق العاده۲: به خاطر برداشت غلط دوستان پاک شد !!!

دعوتنامه

brooshoor 3.gif brooshoor 2.gif

 

brooshoor.gif

 

1_ یکی از دوستان و همکاران طراحمون ،یک نمایشگاه گروهی پوستر برگذار کردند که از همه علاقه

مندان در این زمینه دعوت به عمل آوردن . قطعا حضوروت  دلگرمی  برای دوستان خواهد شد .

خانه هنرمندان ، سالن میرمیران ، از ۱۳ تا ۱۸ مرداد ، از ساعت ۱۴ تا ۲۰ ، گروه "او "

(شنبه استثناعا از ساعت ۱۷ تا ۲۰.۳۰ خواهد بود  ـ روز افتتاحیه ) 

 

2_ 5 شنبه مجددا به اجرای نمایش گم سوار می رویم ! کسی دوست داشت تشریف بیاره .(بلیط دست خانوم بهرامی اِ ، هماهنگ شده آ بگید از طرف خانم قطبی اومدید )

چه قدر توی این ماه پول گل دادیم ما !!!

یه گاز سیب = یه گاز اسراف

 

یک گاز از سیب می زنم !  در حال خوردنم که بهش نگاه می کنم ! ............

به یاد الواطی امروز می افتم .............. باز بهش نگاه می کنم !

به یاد دیروز ............ نگاه می کنم .

به یاد فردا ............... و سیب های پس فردا !!

.

ببخشید ، از پاسخ دادن به شما در ان دنیا جدا معذوریم !

طبق معمول سیب رو می ذارم تو بشقاب و از خوردن منصرف می شم .

مگه نه اینکه هر چیزی لیاقت می خواد !!؟؟؟

......

مرد که گریه نمی کنه !!!!!

چه قدر سخته که هم حرف بشنوی ، هم مرد باشی ، هم بزرگ باشی ، هم توکلت به خدا باشه ! هم فقیر باشی ، هم هیچکس حرفت رو نفهمه ، هم تازگی ها رفیقت از دنیا رفته باشه . همه همه ی اینها باشه و تو اصلا گریه نکنی  ! چون ، مرد که گریه نمی کنه !!!!

.

.

مرد یک انسانه ، مثل بقیه ...............

مخصوصا که ایمان زیاد ، آدم رو با عاطفه هم می کنه . وقتی با عاطفه باشی  دلسوز هم می شی ، دلسوز همه چیز و همه کس ، حتی حیوون زبون بسته ی گرسنه ای که از کنارت رد می شه ! دیگه نمی تونی بی تفاوت از کنارش بگذری ! اونوقت تو اوج لطافت غذاتو باهاش نصف می کنی ! غذایی که حیوون زبون بسته نمی تونه بخوره  ، چون نمی تونه تو اب خیسش کنه تا نرم بشه !

.

جرم دلسوزی همینه ، باید هر حرفی رو بشنوی ، باید غذاتو نصف کنی (یا بعضا نخوری ) ، باید شبها و روزها به حال این و اون گریه کنی ، باید جور خیلی ها رو بکشی ، باید در حق خیلی ها دعا کنی ! خیلی ها که می دونی آخر هم امیدی به آدم شدنشون نیست ، اما تو متواضعانه و ملتمسانه دعا می کنی !

بعد تا جایی که می تونی سر به گریبا می بری و گریه می کنی ! ..... من می دونم ، خودم خوندم ، وقتی گریه می کنی  که کارت به استخونت رسیده باشه . ....... وگرنه مرد که گریه نمی کنه !!

.

آخر ، تو چه قدر لطیفی مرد !!!! تو چرا انقدر دلسوز بشریتی ؟! دلسوز تمام عالم ، حتی دلسوز آیندگان ! دلسوز عدالت ! دلسوز مظلوم ! حتی دلسوز ظالم !!

.

می دانستی که بشریت ظرفیت اینهمه دلسوزی تو را ندارد ، پس چرا خود را وامدار عالم کردید !

من از تمام عمرم تنها یک نمایشنامه راجع بهت خواندم که به ازای هر بار به پهنای صورت اشک ریختم . و خود را بیشتر و بیشتر یتیم یافتم . دیگر تقریبا تمام دیالوگ ها را حفظ شده ام . اما چه سود که هیچ وقت ، هیچ کس تو را انگونه که بودی نشناخت . و آنکه شناخت ، انگونه که بودی عمل نکرد ......... صد افسوس !!!!

.

.

. پدر تمام بشریت ، تولد مبارک .

 عجب دنیائیست  دنیای مجازی !

    چه کسی باورش می شد در دوران آخر الزمان وسیله ای بسازند که اخبار را کمتر از چند ثانیه به گوش دیگر نقاط جهان برساند .

    اینهمه آیه و حدیث خواندیم و نفهمیدیم که همین اینترنت از علائم آخر الزمان است و این دجال همان ماهواره که از هر تار مویش (امواج) یک صوت آهنگین نواخته می شود ! جل الخالق از اینهمه پیشرفت که تازه 2 حرفش ، کشف شده است .

در دوران ظهور مهدی (عج) اگر در گیر و دار گنج کشته نشویم ، حتما از پیشرفت علم های بعدی هنگ خواهیم کرد . (پس بهتر است کشته شویم !)

  .

     در دنیای مجازی حرف می زنی ، حرف می شنوی ، دوست پیدا می کنی ، دوست می شوی ، دشمن پیدا می کنی ، دشمنی می کنی !!!  و وقتی دعوتشان می کنی ، متوجه می شوی که خیلی هایشان اصلا از ولایت تو نیستند و فرسنگ ها با تو فاصله دارند ................... چه دنیای غربی . همگی به یک اکانت بسته اند!!!

.

     اما ناگفته نماند که بعضی ها هم به شدت منت می گذارند و می ایند ! بعضی ها که با حضورشان تو را به شگفت وا می دارند . طوری که دیگر خیلی سخت می توانی روی نمایش تمرکز داشته باشی .

وبلاگ ازدواج ، کافه پوستر، کافه خورشید ! علی هدایتی ، مرتضی مرادی (همکاران دیرینه ) و از همه حیزت انگیز تر تخریب چی دوران! که حتی نام و نشانی هم از من ندارد و من شگفت ماندم که چگونه بین اینهمه آدم درست به هدف می زند !!!!

 

      وای خدایا هنگ کرده ام . (امیدوارم آقای درخشنده خیلی تو ذوقشان نخورده باشد ) در مقام استادی ، متواضعانه حضور پیدا کردند ، طوری که از دعوت خود شرمسار شدم (به چه حقی وقت مردم را گرفتی !)

.

       هر کدامشان به نحوی دور از انتظارند (سوء برداشت نشه لطفا)......................در مورد من چه ذهنیتی داشتند ! خدا می داند .

اما من همانم که دیدید ! بی هیچ توشه ای برای عرض اندام ! از این بابت ................ بگذریم !

شب عجیب و جالبی بود . خاطرات شگرفی زنده شد !

با علی هدایتی ، همان سلیم همیشگی با همان لهجه جنوبی !

دیدار دوباره امین آبان ، بزرگ بازیگر تئاتر تک پرسوناژ !

با هادی جوانبخت و سجاد دیر مینا  و همان دعواهای همیشگی سر اینکه چه کسی در پروژ کم کاری کرده و چه کسی پر کاری کرده !

با محمد سعید محمدی برادر بسیار خوبم که دیدار را بعد از 3 سال با سلام علیکی آغاز ، و با خداحافظ و تشکری در پایان ، ختم می کند .

با حامد ماهوتی گرامی ، که به احترام این حقیر ، برنامه سفرش را عقب تر می اندازد و همیشه با طراحی پوستر برای کارها  شرمنده ام می کند .

با مرتضی مرادی ، مرد ماخوذ به حیای همیشگی که نمی دانم با اینهمه نجابت چگونه بازیگر شده است . ( آنقدر نجیب که حتی نیامد از من کارت میهمان دریافت کند ! )

 

و در نهایت جا داره طبق معمول از سوسو ، کافه خورشید ، زینب حسنی ، هلن بهرامی و تمام دوستان خوب و عزیزم  که در همه حال با من همکاری داشته اند و دارند ، تشکر کنم .

به امید موفقیتها ی روز افزون همه عزیزان در زندگی . یا حق .

اجرای نمایش گم سوار

سلام دوستان عزیز

گروه تئاتر یکی از دوستانم(هلن بهرامی)از دیروز شروع به کار کرده و درحال حاضر ۱۵ شب اجرا دارن . البته کار تک پرسوناژه آقای امین آبان هست که دیدنش خالی از لطف نیست .

این کار در دومین جشنواره تک دارای مقام اول بازیگری ، اول کارگردانی و اول نویسندگی شده . بسیار کار قشنگیه . هر روزی که فرصت کردید حتما سری بزنید .

این حقیر با چند تا از دوستان هنری و وبلاگی ۵شنبه حضور داریم .خوشحال می شیم زیارتتون کنیم.

نام کار : گم سوار ، نوشته امین آبان (پوستر کار هنوز به دستم نرسیده)                                       زمان : از ۳۱تیر ماه به مدت ۱۵ شب  / هر شب راس ساعت ۶.۳۰ شروع می شه !                           مکان : خیابان انقلاب . نرسیده به میدان فردوسی ، کوچه پارسی ، انجمن تئاتر .                                   بهای بلیط : ۲۰۰۰ تومان. 

هر کدوم از دوستان تمایل داشتند تشریف بیارند ،برام ایمیل یا آف بذارن تا براشون کارت کنار بذارم . در غیر اینصورت خود اون روز مشکل می شه کارت میهمان جور کرد . ممنون می شم   .                                                                                      

ویرانه

ویرانه نه آنست که فرهاد بنا کرد

ویرانه نه آنست که جمشید فرو ریخت

ویرانه دل ماست که با هر نگه تو

صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت .........