به ناگاه چه قدر زود دیر می شود.....
_چه قدر زود گذشت ، انگار همین دیروز بود که کلی سماجت به خرج دادم و صغری کبری چیدم تا منو تو ادلیستت جا بدی !!!
چه خوب یادته !
_ از بس که سرسخت بودی !!
تو هم طبق معمول از همین سرسختی ایم خوشت اومد !!!
_خب آره دیگه !
این جمله خیلی تکراری شده ! یه چیز دیگه ببافید !
_دست شما درد نکنه داشتیم ؟! ... ولی جدا از این حرفا خیلی خوشحالم که الان روبروی منی ! بعد یکسال ! فکر نمی کردم تو دنیای وبگردی کسی مثل تو پیدا بشه !
منم فکر نمی کردم با یه آدم مخترع روبرو بشم ! تو خیلی ادم عجیبی هستی !
_ نه به اندازه عجیب بودن تو !! نمی دونم ... شایدم قضیه ی دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش ایده !!! آدمای عجیب هم بلاخره می گردم خودشونو پیدا می کنن دیگه !
شاید هم !
_از آخرین نوشته ات چه خبر ؟!
فعلا دارم می نویسم ، هنوز تموم نشده ! اخلاق منم که می دونی تا تموم نشه راجع بهش حرف نمی زنم ! مثل تو ! ...
_ بی صبرانه منتظرم تموم بشه ! و اولین خواننده اش خودم باشم .
اما تو به من نگاه نکن ، ترجیح میدم راجع به آخرین اختراعت بدونم!اقلا میزان پیشرفتشو!
_چرا باید بهت بگم ؟
چون من خیلی طفلکی ام !
_(لبخند) قانع شدم ......اتفاقا امروز قصد دارم راجع به همین باهات حرف بزنم .
راست می گی ؟؟
_ آره . به خاطر همینم امروز اون جای همیشگی نیستیم!! اینجا یکم خلوت تره !
ربطی داره به اختراعت ! ؟؟
_آره
لابد تو سکوت کار می کنه، فکر کنم اختراعت با وجود من خراب بشه !
_ قبلش می خوام یکم باهات درد و دل کنم .
گوش می کنم عزیزم ، بگو ....
_ می دونی ..... من از بچگی دوست داشتم افکار آدمها رو بخونم ! این که تو مغزشون چی می گذره ! کیا راجع به من چی فکر می کنن ! چه کسایی منو دوست دارن ! چه کسایی نارو می زنن! چه کسایی خائن اند !! نمی دونم ..... وسوسه اش هیچ وقت منو رها نکرد ......
اینم یکی از خصلت های عجیبت !!!
_لطفا تو حرف من حرف نزن !!
چه قدر این جمله رو به من می گن !
_پس انقدر حرف نزن که بهت نگن !
باشه ... ولی هیچ وقت انقدر تند نگفتن !
_ امروز حال می کنم یه کم تند بگم ....
تو حالت خوب نیست .
_درست حدس زدی . خوب نیستم ...ببخشید ! حالم یه خورده گرفته است ..... ترجیح می دم فقط بگم ...
حالا گوش کن ...
من از بچگی عاشق کف بینی و فال و رمالی بودم ! اما اونها هم همه اش دروغ بود . هیچکدومشون حرف واقعی نمی زدن ! این شد که مدتها روی یه پروژه، تحقیق و کار کردم ! روزها و ساعت ها ! فقط به خاطر اینکه از دو رنگی حالم بهم می خورد ! از اینکه فکر آدمها یه چیز دیگه باشه ! اما ظاهرشون !!!
البته اشتباه می کردم ... چون خیلی کم پیدا می شه همچین آدمی ! بعد از اینکه دستگاهم رو اختراع کردم !
مگه اختراع کردی ؟؟؟!!!
_ لطفا خفه شو دارم حرف می زنم
چی ؟؟
_ ببخشید .معذرت می خوام !.............آره اختراع کردم .... چند سال پیش . دستگاهی که افکار رو به تصور می کشه !!!
اوایل که به کارش انداختم ! تا یه مدت افسرده بودم ! حالم از آدمها بهم می خورد ! از افکار احمقانه و پلیدی که داشتند ! از ذهن پست و کثیفی که پشت چهرشون بود ! از تخیلاتی که _آزادانه_ مثل لجن همه جا پراکنده می کردند .... یه روز بعد مدتها زدم دستگامو خراب کردم دیدم داره زندگیم مختل می شه ... بعد ازاون دیگه بدون دستگاهم به همه بدبین بودم ... هر کسی رو روبروم می دیدم که باهام حرف می زنه .... می گفتم لابد اینم یه خریه مثل بقیه ! مثل همه فکر کثیف به ذهنش می رسه ! فکرای سادیسمی ، مازوخیسمی ، پارانوئیدی ، بدبینی ، زیر آبزنی ، زندگی خراب کن ......... چه می دونم !
فکر کن چه قدر ظرفیت می خواد که همین فکرا به تصویر کشیده بشه !!!
چیه ؟ ... چرا رنگت پریده ؟! حالت خوب نیست ؟.... می خوای بریم .... می خوای ادامه ندم ؟؟ فکر کنم فشارت افتاده ...... یه دقیقه صبرکن از این گارسونه آب قند بگیریم ! (آب می پاشه تو صورتش)
خوبی ؟
آره ....
_چرا ینجوری شدی ؟ یکم ظرفیت داشته باش دختر .... ما رو باش با کی اومدیم درد و دل کنیم ! تو که با شنیدنش انقدر پس افتادی ، پس ببین من توی این سالها با دیدنش چی کشیدم !!! ....بگم ؟
بگو .......
_ کجا بودم ؟ ..... آهان اونجا که بعد از اینکه دستگاهمو خراب کردم ! باز اوضاع خودم بدتر شد که بهتر نشد ...... .. یه شب نشستم با خودم دو دو تا چهارتای منطقی کردم ! گفتم ، خب چرا انقدر دارم دنیا رو سخت می گیرم ! بلاخره هر آدمی برای خودش فکر و خیال هایی داره ! خب گاهی اوقات انکار ناپذیر هم هستن، در ثانی با این دستگاه که چیزی عوض نمی شه ! همه ی مردم دارن راست راست می چرخن و هر جور هم که بخوان فکر می کنن ! آزاد ِ آزاد ...... چه کاریه که من انقدر خودمو به رنج و سختی بندازم ! هر کسی تو کل عمرش بلاخره یه وقتهایی فکر بد می کنه ! بماند کسایی که کلا بد فکر می کنن !!!
این شد که تصمیم گرفتم یه کاری بکنم ! می دونی من الان 28 سالمه ! بمب استعداد و خلاقیت بودم ! اما هنوز کار ندارم ! منم بلاخره باید یه کسب درآمدی می کردم ! بلاخره منم می خوام زن بگیرم ! با دست خالی که نمی شه !..........
این شد که تصمیم گرفتم برم سراغ فکر آدمهای یه کم مهم تر ! یا اقلا آدمهایی که بیشتر ادعاشون می شه یا مثلا کسایی که تو عوام از وجهه ی بهتری برخوردارند !! توی دنیای مجازی هم تو طرفدار زیاد داشتی ! هم شیطونی ! هم مهربون ، هم خوش رو .... بعدا هم فهمیدم که کلا دوست و رفیق هم زیاد داری ! دانشگاه ، فعالیتها ی جنبی ! کلا آدم اکتیوی هستی ! حیف که بعضی وقتها گاف های بزرگی دادی ؟؟!!..... بهتری ؟؟ ...آقا میشه یه لیوان آب دیگه بیارید ! من به تو حق می دم ! فکره دیگه ! هم آزادیش دست خوده آدمه .. هم کسی بهش دسترسی نداره !! کی فکرشو می کنه که یه روزی گیر یه خری مثل من بیافته !!!!!
س: اینایی که گفتی هیچ کدوم امکان نداره ! ... یا من دارم خواب می بینم ... یا تو داری یه شوخی مسخره با من می کنی که منو امتحان کنی !!!
_ عجله نکن عزیزم ! همه چی بهت ثابت می شه !!! مثل محشر !!
توی یه کتاب روانشناسی خوندم که یه سری از مریضا هستن که همه اش فکر می کنن افکارشون از طریق بلندگو همه جا پخش می شه ! برای همین هیچ وقت از زیر پتو بیرون نمی آن !!! نصف عمرشون رو زیر پتو زندگی می کنن!!! خیلی زجر آوره نه ؟؟
خب .... اینم از لپ تاب من !!! ای بابا ... این زیپِ کیف گیر کرده !!! آهان ..باز شد !!!
فکر کدوم روز رو می خوای برات بذارم !!! کم شرم ترین فکرت چی بوده ؟ بگو همونو می ذارم !!! آهان پیداش کردم ..... اینم .... از .... پلی !!!!
این صفحه ی مونیتور اینم تو!!!! (سکوت ......... چشمها از حدقه بیرون زده ...... سکوت .....)
مَن .... مَن .... اینها ..... مَن !!!! امکان نداره !! (در لپ تاب رو می کوبه به هم )
کثافت ِ آشغال ِ رزل ِ عوضی ِ گوه ه ه ه !!!!! می زنم لپ تابتو می شکونم .........
_ او ... او... او.... سی دیش اینجاست ! کامل ! ... بیخود خودتو خسته نکن !!! با پولی که بهم می دی انقدر گیرم میاد که باهاش دو تا لپ ناب دیگه بخرم !!! خدا می دونه دیگه چند تا از این فکرا عملی شده !!! بلاخره هر عملی ، زمینه می خواد !!
فکر کن این سی دی به دست پیش نماز نمازخونه دانشگاه برسه !!! صبحی داشتی باهاش حرف می زدی !!! خب طبیعیه سوال داشتی ازش ! بلاخره آدم همیشه که بد نیست !!!...... وای اگه سوسو بفهمه ، چی می شه !!! گلابو بگو !!! آقا سجاد و بگو !! مامانو بگو !! از همه مهم تر "بابا " خانم ابراهیمی ، مرضیه کاظمی ، بابای مرضیه هم می شناستت ، اون دختره صابری ! اون روز به موبایلت زنگ زد ، چه قدر هم ارادت داشت ، مسئول...... دانشگاه بود ... اوه اوه اوه فهیمه رو بگو ! تمام لینکات !! خلاصه که خیلی ها رو بگو !!!!!! گذاشتنش تو اینترنت مثل آب خوردنه !!!! ...... تو داری گریه می کنی ؟!! ... نکن این کارو دلم می گیره !!! چه قدر معصومانه گریه می کنی ستاره ! .... ناجور دلت می شکنه !!! ببین دل کیو شکوندی این بلا اومده به سرت !!
س : فکر آدم یه امر کاملا خصوصیه ... تو حق نداشتی .......
توی یه کتاب دینی خوندم که یکی از عذابهای اون دنیا تو عالم محشر اینکه ماهیت همه برای همه رو می شه و همه هم همدیگرو می شناسن !! چه فرقی می کنه چه الان چه اون دنیا !!! تازه تو الان یه فرصت داری ! می تونی بخری ایش ! من رازنگه دار خوبی ام !!! فکر می کنی چه قدر بیارزه ؟؟!! قطعا خیلی !!!
تو اون کتاب نوشته بود ! آدما به خدا التماس می کنن که دیگه بسته !! ما رو ببر جهنم !! حاضریم بریم ولی دیگه اینجا نباشیم !!!
این حرفا چیه ... ولش کن ..... بذاریه تِرَک ِ دیگه برات بذارم .......
تو رو خدا این کار رو نکن ..... تو رو به ابولفضل ..... تو رو به اما حسین ..... تو رو به هر کی دوست داری ...................
.
ستاره .... ستاره بیدار شو ..... بیدار شو..... چرا اینجوری می کنی ؟ ... چی داری می بینی ..... پاشو اذان صبحه ....... (نفس های تند _ احساس خفگی _ ترس _ آبرو _ عرق سرد _گیجی _ صدای اذان_ گریه _ گریه _ گریه _ گریه ..............)
فوق برنامه 1 : به اندازه تمام عمرهای کرده و نکرده ام _به خاطر سکوتت_ شکر ! ![]()
![]()
![]()
فوق برنامه 2 :2 روزه دارم به این موضوع فکر می کنم و به تنم رعشه افتاده !!نمی تونی درک کنی چی می گم!!
فوق برنامه 3: احیانا لزومی نداره که بگم داستان تخیلی بوده !!!؟؟؟ IQ دوستان بالاست دیگه !!!
فوق برنامه 4: البته فقط داستان تخیلی بود ! دستگاهش خیلی وقته اختراع شده !!!! به موقع اش هم به واقعیت می پیونده !!!
فوق برنامه ۵: به نظر شما ، بین شخصی که گناه می کنه ! با کسی که فکر گناه می کنه ! با کسی که اصلا اون فکر رو هم نمی کنه ! فرقی نیست ؟؟؟!!!!


