به ناگاه چه قدر زود دیر می شود.....

 

_چه قدر زود گذشت ، انگار همین دیروز بود که کلی سماجت به خرج دادم و صغری  کبری چیدم تا منو تو ادلیستت جا بدی !!!

چه خوب یادته !

_ از بس که سرسخت بودی !!

تو هم طبق معمول از همین سرسختی ایم خوشت اومد !!!

_خب آره دیگه !

این جمله خیلی تکراری شده ! یه چیز دیگه ببافید !

_دست شما درد نکنه داشتیم ؟! ... ولی جدا از این حرفا خیلی خوشحالم که الان روبروی منی ! بعد یکسال ! فکر نمی کردم تو دنیای وبگردی کسی مثل تو پیدا بشه !

منم فکر نمی کردم با یه آدم مخترع روبرو بشم ! تو خیلی ادم عجیبی هستی !

_ نه به اندازه عجیب بودن تو !! نمی دونم ... شایدم قضیه ی دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش ایده !!! آدمای عجیب هم بلاخره می گردم خودشونو پیدا می کنن دیگه !

شاید هم !

_از آخرین نوشته ات چه خبر ؟!

فعلا دارم می نویسم ، هنوز تموم نشده ! اخلاق منم که می دونی تا تموم نشه راجع بهش حرف نمی زنم ! مثل تو ! ...

_ بی صبرانه منتظرم تموم بشه ! و اولین خواننده اش خودم باشم .

اما تو به من نگاه نکن  ، ترجیح میدم راجع به آخرین اختراعت بدونم!اقلا میزان پیشرفتشو!

_چرا باید بهت بگم ؟

چون من خیلی طفلکی ام !

_(لبخند) قانع شدم ......اتفاقا امروز قصد دارم راجع به همین باهات حرف بزنم .

راست می گی ؟؟

_ آره . به خاطر همینم امروز اون جای همیشگی نیستیم!! اینجا یکم خلوت تره !

ربطی داره به اختراعت ! ؟؟

_آره

لابد تو سکوت کار می کنه، فکر کنم اختراعت با وجود من خراب بشه !

 

_ قبلش می خوام یکم باهات درد و دل کنم .

گوش می کنم عزیزم ، بگو ....

_ می دونی ..... من از بچگی دوست داشتم افکار آدمها رو بخونم ! این که تو مغزشون چی می گذره ! کیا راجع به من چی فکر می کنن ! چه کسایی منو دوست دارن ! چه کسایی نارو می زنن! چه کسایی خائن اند !! نمی دونم ..... وسوسه اش هیچ وقت منو رها نکرد ......

اینم یکی از خصلت های عجیبت !!!

_لطفا تو حرف من حرف نزن !!

چه قدر این جمله رو به من می گن !

_پس انقدر حرف نزن که بهت نگن !

باشه ... ولی هیچ وقت انقدر تند نگفتن !

_ امروز حال می کنم یه کم تند بگم ....

تو حالت خوب نیست .

_درست حدس زدی . خوب نیستم ...ببخشید ! حالم یه خورده گرفته است ..... ترجیح می دم فقط بگم ...

حالا گوش کن ...

 

  من از بچگی عاشق کف بینی و فال و رمالی بودم ! اما اونها هم همه اش دروغ بود . هیچکدومشون حرف واقعی نمی زدن ! این شد که مدتها روی یه پروژه، تحقیق و کار کردم ! روزها و ساعت ها ! فقط به خاطر اینکه از دو رنگی حالم بهم می خورد ! از اینکه فکر آدمها یه چیز دیگه باشه ! اما ظاهرشون !!!

البته اشتباه می کردم ... چون خیلی کم پیدا می شه همچین آدمی ! بعد از اینکه دستگاهم رو اختراع کردم !

مگه اختراع کردی ؟؟؟!!!

_ لطفا خفه شو دارم حرف می زنم

چی ؟؟

_ ببخشید .معذرت می خوام !.............آره اختراع کردم .... چند سال پیش . دستگاهی که افکار رو به تصور می کشه !!!

 

    اوایل که به کارش انداختم ! تا یه مدت افسرده بودم ! حالم از آدمها بهم می خورد ! از افکار احمقانه و پلیدی که داشتند ! از ذهن پست و کثیفی که پشت چهرشون بود ! از تخیلاتی که _آزادانه_ مثل لجن همه جا پراکنده می کردند .... یه روز بعد مدتها  زدم دستگامو خراب کردم  دیدم داره زندگیم مختل می شه ... بعد ازاون دیگه بدون دستگاهم به همه بدبین بودم ... هر کسی رو روبروم می دیدم که باهام حرف می زنه .... می گفتم لابد اینم یه خریه مثل بقیه ! مثل همه فکر کثیف به ذهنش می رسه ! فکرای سادیسمی ، مازوخیسمی ، پارانوئیدی ، بدبینی ، زیر آبزنی ، زندگی خراب کن ......... چه می دونم !

فکر کن چه قدر ظرفیت می خواد که همین فکرا به تصویر کشیده بشه !!!

چیه ؟ ... چرا رنگت پریده ؟! حالت خوب نیست ؟.... می خوای بریم .... می خوای ادامه ندم ؟؟  فکر کنم فشارت افتاده ...... یه دقیقه صبرکن از این گارسونه آب قند بگیریم !  (آب می پاشه تو صورتش)

خوبی ؟

آره ....

_چرا ینجوری شدی ؟ یکم ظرفیت داشته باش دختر .... ما رو باش با کی اومدیم درد و دل کنیم ! تو که با شنیدنش انقدر پس افتادی ، پس ببین من توی این سالها با دیدنش چی کشیدم !!! ....بگم ؟

بگو .......

 

  _ کجا بودم ؟ ..... آهان اونجا که بعد از اینکه دستگاهمو خراب کردم ! باز اوضاع خودم بدتر شد که بهتر نشد ...... .. یه شب نشستم با خودم دو دو تا چهارتای منطقی کردم ! گفتم ، خب چرا انقدر دارم دنیا رو سخت می گیرم ! بلاخره هر آدمی برای خودش فکر و خیال هایی داره ! خب گاهی اوقات انکار ناپذیر هم هستن، در ثانی با این دستگاه که چیزی عوض نمی شه ! همه ی مردم دارن راست راست می چرخن و هر جور هم که بخوان فکر می کنن ! آزاد ِ آزاد ...... چه کاریه که من انقدر خودمو به رنج و سختی بندازم ! هر کسی تو کل عمرش بلاخره یه وقتهایی فکر بد می کنه ! بماند کسایی که کلا بد فکر می کنن !!!

این شد که تصمیم گرفتم یه کاری بکنم !  می دونی من الان 28 سالمه ! بمب استعداد و خلاقیت بودم ! اما هنوز کار ندارم ! منم بلاخره باید یه کسب درآمدی می کردم ! بلاخره منم می خوام زن بگیرم ! با دست خالی که نمی شه !..........

 

     این شد که تصمیم گرفتم برم سراغ فکر آدمهای یه کم مهم تر ! یا اقلا آدمهایی که بیشتر ادعاشون می شه یا مثلا کسایی که تو عوام از وجهه ی بهتری برخوردارند !! توی دنیای مجازی هم تو طرفدار زیاد داشتی ! هم شیطونی ! هم مهربون ، هم خوش رو .... بعدا هم فهمیدم که کلا دوست و رفیق هم زیاد داری ! دانشگاه ، فعالیتها ی جنبی ! کلا آدم اکتیوی هستی ! حیف که بعضی وقتها گاف های بزرگی دادی ؟؟!!..... بهتری ؟؟ ...آقا میشه یه لیوان آب دیگه بیارید ! من به تو حق می دم ! فکره دیگه ! هم آزادیش دست خوده آدمه .. هم کسی بهش دسترسی نداره !! کی فکرشو می کنه که یه روزی گیر یه خری مثل من بیافته !!!!!

    س: اینایی که گفتی هیچ کدوم امکان نداره ! ... یا من دارم خواب می بینم ... یا تو داری یه شوخی مسخره با من می کنی که منو امتحان کنی !!!

_ عجله نکن عزیزم ! همه چی بهت ثابت می شه !!! مثل محشر !!

 

   توی یه کتاب روانشناسی خوندم که یه سری از مریضا هستن که همه اش فکر می کنن افکارشون از طریق بلندگو همه جا پخش می شه ! برای همین هیچ وقت از زیر پتو بیرون نمی آن !!! نصف عمرشون رو زیر پتو زندگی می کنن!!! خیلی زجر آوره نه ؟؟

خب .... اینم از لپ تاب من !!! ای بابا ... این زیپِ کیف گیر کرده !!! آهان ..باز شد !!!

فکر کدوم روز رو می خوای برات بذارم !!! کم شرم ترین فکرت چی بوده ؟ بگو همونو می ذارم !!! آهان پیداش کردم ..... اینم .... از .... پلی !!!!

این صفحه ی مونیتور اینم تو!!!! (سکوت ......... چشمها از حدقه بیرون زده ...... سکوت .....)

مَن .... مَن .... اینها ..... مَن !!!! امکان نداره !!  (در لپ تاب رو می کوبه به هم )

کثافت ِ آشغال ِ رزل ِ عوضی ِ گوه ه ه ه !!!!!  می زنم لپ تابتو می شکونم .........

_ او ... او... او.... سی دیش اینجاست ! کامل ! ... بیخود خودتو خسته نکن !!! با پولی که بهم می دی انقدر گیرم میاد که باهاش دو تا لپ ناب دیگه بخرم !!! خدا می دونه دیگه چند تا از این فکرا عملی شده !!! بلاخره هر عملی ، زمینه می خواد !!

 

    فکر کن این سی دی به دست پیش نماز نمازخونه دانشگاه برسه !!! صبحی داشتی باهاش حرف می زدی !!! خب طبیعیه سوال داشتی ازش ! بلاخره آدم همیشه که بد نیست !!!...... وای اگه سوسو بفهمه ، چی می شه !!! گلابو بگو !!! آقا سجاد و بگو !! مامانو بگو !! از همه مهم تر "بابا " خانم ابراهیمی ، مرضیه کاظمی ، بابای مرضیه هم می شناستت ، اون دختره صابری ! اون روز به موبایلت زنگ زد ، چه قدر هم ارادت داشت ، مسئول...... دانشگاه بود ... اوه اوه اوه فهیمه رو بگو ! تمام لینکات !! خلاصه که خیلی ها رو بگو !!!!!! گذاشتنش تو اینترنت مثل آب خوردنه !!!! ...... تو داری گریه می کنی ؟!! ... نکن این کارو دلم می گیره !!! چه قدر معصومانه گریه می کنی ستاره ! .... ناجور دلت می شکنه !!! ببین دل کیو شکوندی این بلا اومده به سرت !!

  

     س : فکر آدم یه امر کاملا خصوصیه ... تو حق نداشتی .......

توی یه کتاب دینی خوندم که یکی از عذابهای اون دنیا تو عالم محشر اینکه ماهیت همه برای همه رو می شه و همه هم همدیگرو می شناسن !! چه فرقی می کنه چه الان چه اون دنیا !!! تازه تو الان یه فرصت داری ! می تونی بخری ایش ! من رازنگه دار خوبی ام !!! فکر می کنی چه قدر بیارزه ؟؟!! قطعا خیلی !!!

تو اون کتاب نوشته بود ! آدما به خدا التماس می کنن که دیگه بسته !! ما رو ببر جهنم !! حاضریم بریم  ولی دیگه اینجا نباشیم !!!

این حرفا چیه ... ولش کن ..... بذاریه تِرَک ِ دیگه برات بذارم .......

تو رو خدا این کار رو نکن ..... تو رو به ابولفضل ..... تو رو به اما حسین ..... تو رو به هر کی دوست داری ...................

.

ستاره .... ستاره بیدار شو ..... بیدار شو..... چرا اینجوری می کنی ؟ ... چی داری می بینی ..... پاشو اذان صبحه ....... (نفس های تند _ احساس خفگی _ ترس _ آبرو _ عرق سرد _گیجی _ صدای اذان_ گریه _ گریه _ گریه _ گریه ..............)

 

فوق برنامه 1 : به اندازه تمام عمرهای کرده و نکرده ام _به خاطر سکوتت_ شکر !

فوق برنامه 2 :2 روزه دارم به این موضوع فکر می کنم و به تنم رعشه افتاده !!نمی تونی درک کنی چی می گم!!

فوق برنامه 3: احیانا لزومی نداره که بگم داستان تخیلی بوده !!!؟؟؟ IQ  دوستان بالاست دیگه !!!

فوق برنامه 4: البته فقط داستان تخیلی بود ! دستگاهش خیلی وقته اختراع شده !!!! به موقع اش هم به واقعیت می پیونده !!!

فوق برنامه ۵: به  نظر شما ، بین شخصی که گناه می کنه ! با کسی که فکر گناه می کنه ! با کسی که اصلا اون فکر رو هم نمی کنه ! فرقی نیست ؟؟؟!!!!

مخاطب خاص دارد!

یه کلام می گفتی " خدا " ، انقدر دهن ما رو صاف نمی کردی !!!!!!!

بدون شرح!

دروغگو دشمن خداست!

 

ستاره  ستاره  خدا  (شیش) ستاره  ستاره  خدا (شیش)

خدا جون جواب بده ! ........ ستاره  ستاره  خدا  (شیش) ..... خدا جون  صدات نمیاد  ... انگار صدات قطع و وصل می شه ! چی ؟ ..... چرا جواب نمی دی ؟.....

.

(مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد!)

وا ... یعنی چی ! این حرفا چیه .... این که بی سیمه !!!

خدا جون ما رو روسیاه  نکن جواب بده !! صدات نمی یاد حضرت حق ! کجا یی ؟؟ دشمن نزدیک شده ! داریم تلف می شیم !  ..... ستاره ستاره خدا (شیش) خرچنگ ها دارن پیشروی می کنن! چیزی دیگه نمونده نیست و نابود بشیم !

 .

(بیخود خودتو خسته نکن ! صدات نمی ره . سیم ارتباط قطعه !!!)

قطعه ؟؟!! چرا ؟ کدوم احمقی قطع کرده ؟! اونم تو این شرایط !  ما وقت زیادی نداریم چه جوری وصل می شه ! .... مگه نمی بینی سوپر ایگومو به اسارت گرفتن !  من بدون سوپر چه جوری زندگی کنم ! باید هرجوری شده نجاتش بدم ! ستاره ستاره خدا (شیش ) ....نیرو می خوام می فهمی ! هرجور شده سیمو وصل کن ... من نمی دونم ! هیچی حالیم نمی شه ! فقط وصل ... وصل ... وصل .....  ستاره ستاره  خدا جون نوکرتم جواب بده !

.

(مگه من قطع کردم که بخوام وصل کنم ! در ثانی اصلا دست من نیست !)

پس دست کیه ؟ کی قطع کرده !؟؟ چی کار باید کرد !

(منم نمی دونم ! فقط شنیدم ... می گن شخصی به اسم ستاره !)

ستاره ؟؟؟؟؟!!!! .... کی گفته ؟! دروغه !

( مگه تو می دونی کار کیه ؟!)

نه .... ولی کار اونم نیست !

(نکنه کار خودته )

من ؟؟!! ..... من برای چی باید این کار رو بکنم ... می بینی که الان به شدت گیرم ! 

(بله الان به شدت گیری ! چون سوپرتو بردن)

اصلا برای چی باید این آدم این کار رو بکنه !

(من نمی دونم گفتن دورغ گفته !)

دروغ ؟؟!!! .... مسخره است .... احمقانه است !  ستاره ستاره خدا (شیش)  اه ... این لعنتی که کار نمی کنه ! (لگدی نثار بی سیم می شه ) .... آخه چه ربطی به دروغ داره ! ... با توام ! .... هی ..... تو رو خدا تو دیگه جواب بده !

(چون دروغ سیم ارتباط رو قطع می کنه ! مگه نمی دونستی ! این خاصیت دروغه !)

قطع می کنه ؟!

(یعنی دیگه صدات به خدا نمی رسه ! حتی اگه حاجت داشته باشی ! حتی اگه دعا بخوای بکنی ! ولو در حق کسی دیگه . حتی اگه درد و دل داشته باشی !  حتی اگه بخوای نفرین کنی ! حتی اگه دشمن حمله کرده باشه)

خب اینجوری که قلع و قمع می شیم ! می میریم ... بدبخت می شیم ! کوفت می شیم ... مرض می شیم !

(خب آره امکان داره هرچیزی بشیم)

وای  ی ی ی دارن نزدیک می شن ! چی کار باید کرد؟

(نمی دونم!.... شاید ....)

شاید چی ؟ بگو ... حرف بزن !

(شاید اگه قول بدی دیگه ...)

ستاره ستاره خدا (شیش) ... خدا جون غلط کردم .... ستاره ستاره خدا (شیش) خدا جون ....خوردم . ستاره ستاره خدا (شیش) خدا جون دیگه دروغ نمی گم ... قول می دم ..... خدا جون نزدیک شدن ! دارن میان !!!! اومدن !  لعنت بر شیطان رجیم ...... لعنت ... لعنت ..... خدا جون نفس های خبیث دارن می رسن ...... دوباره می دوه سمت بی سیم

خدا خدا خدا (شیش) خدا خدا خدا (شیش) خدا جون .....  (بی سیم رو می ندازه ) باشه ،حالا که اینطور شد ، اصلا داد می زنم !

ستاره ستاره خدا ااااااااااااااااا

(با فریاد ) حضرت حق  من هیشکی رو ندارم .... کمکم کککککککککککککککککن ............

.

.

.

بگو ستاره گوش می کنم (شیش) ..................

 

فوق برنامه ۱ : متن بالا زیاد به دلم نچسبید ... من باب وظیفه نوشتم !

تبریک

     میلاد با سعادت حضرت فاطمه معصومه (س) و روز دختر رو به تمام دخمل های ایران زمین تبریک عرض می کنم .

لطفا سکوت کنید، میخواهم زندگی کنم !!!

   انگیزه نقش خیلی مهمی رو تو زندگی ایفا می کنه! این که شما تصمیم بگیریر یک میلیونر بشید،یا تصمیم بگیرید در یک کاری متخصص بشید ، یا یک استاد سلمانی ماهر بشید، یا حتی تصمیم بگیرید یک بندباز ماهر بشید!!

استارت همه ی این کارها با انگیزه امکان پذیره ! اما چه عواملی می تونه انگیزه رو زیر سوال ببره یا اون رو کم و زیاد کنه ؟؟!!

   عمده ترین و اساسی ترین عامل در افزایش و کاهش انگیزه ، مردم اند ! بله همین مردم که هر روز در اطراف ما پرسه می زنند ، همین مردمی که می گن " در دروازه رو می شه بست ، در دهن مردم رو نمی شه بست!! " ..... مردم با تمام قضاوتهاشون ، روی انگیزه ها و تصمیم گیری های ما تاثیر می گذارند .

 

    تصور کنید توی همین دنیای وبلاگی ، طی دو ماه متمادی که توی وبلاگتون حرف های قشنگ قشنگ نوشته اید ، کامنت های وبلاگتون از 2 تا نظر فراتر نرفته باشه ! ، همین موضوع باعث می شه که شما انگیزتون رو از نوشتن در این فضا از دست بدید ، اگه خیلی شخصیت منفعل و passive ایی داشته باشید ، نوشتن رو برای همیشه رها می کنید و می زنید تو کار فروش ساندویچ !! ، اما اگر با اراده تر از این حرفا باشید، برای نوشتن جای دیگه ای رو انتخاب می کنید . گاهی وقتها هم علی رقم تمایلی که به نوشتن ندارید، اما کامنت های زیاد شما رو مجاب به نوشتن می کنه .......

 

    چیزی که مسلمه اینه که فشار اجتماعی بصورت کاملا تائیر گذار و قوی، بر رفتارهای ریز و درشت آدمها تائیر می گذاره ! حتی شما دوست عزیز !!!!

 

     از نظر من فقط در یک مورد هست که می تونیم نتیجه بگیریم که فشار اجتماعی هیچ تائیری ، بر انگیزه و رفتار و عملکرد آدمها نداره و در حقیقت کاملا بی تاثیره!  و اون زمانیه که  نظر ادها برای ما به اندازه ی پهن هم ارزش نداشته باشه !!! و باز از نظر من ، دو مصداق کاملا متضاد _برای این دو مورد_ بیشتر وجود نداره ........

 

     اولین مورد زمانیه که ، رفتارها و عملکردهای ما برای یک قدرت و منبع بزرگتر ، برتر ، و بهتر باشه. در این مورد می تونیم خدا رو مثال بزینم .....

     اصولش اینه که وقتی ادم برای خدا کاری رو انجام می ده ، دیگه به حرف و حدیث و زرت و پرت های مردم ابدا توجه نمی کنه ، چون صرفا رضایت خدا براش ملاک عمله !!! در این شرایط بعضا آدم به تعریفا و تملقات و تمجیدها هم اهمیتی نمی ده ! تجربه ای که چند روز پیش داشتم ، وقتی از کسی تعریف کردم ، بدون هیچ حسی و خیلی خشک ازم تشکر کرد!

 هر کس دیگه ای بود تو دلش می گفت : واه واه واه  چه پر مدعا ! ولی من تو دلم ازش تمجید کردم ، گرچه خیلی خورد تو ذوقم.......

      در این زمینه توی کتب دینی و اخلاقی هم خیلی اشاره شده به اخلاص عمل ، و اینکه اگه می خوایید بدونید که چه قدر در کاری که انجام دادید اخلاص داشتید یا نه ! در این مواقع نباید منتظر بازخورد اجتماعی باشید (چه مثبت و چه منفی ) .  وبعضا چه کارها که در همون ابتدای امر با مخالفت مردم روبرو می شیم و برای رضای خدا پافشاری می کنیم و انجام می دیم ، و چه چیزی شیرین تر از این .......

 

      برای همین در این موارد سعی کنید ، کاری رو که درسته و رضای خدا توشه انجام بدد و منتظر اراجیف مردم نباشید ! برای اینکه هر کار بکنید بلاخره از این حرفا هست..... (حالا از کجا بفهمیم که این کار رضای خدا توش هست یا نه ؟؟!!! اون رو دیگه باید به اهل فن رجوع کنید و از اونها بپرسید و کمک بخواهید! به من چه !!؟؟)

 

     اما نکته ی خیلی مهم اینکه ؛ این بی اعتنایی ، شما رو از اون ور پشت بوم نندازه و باعث نشه که بعضا بی محلی شما دل کسی رو بشکونه ، یا غرور ورتون داره ! (با توام ستاره ! خوابیدی ؟! پاشو برو سر جات بخواب !!.....خیره سر!)

 

      و اما مورد دوم که ما رو نسبت به نظرات اجتماعی بی انگیزه می کنه و موجب می شه که ما خر خودمون رو برونیم ! ...... و اون زمانیه که  ما انقدر به لحاظ اعتماد به نفس ، و بعضا جایگاه اجتماعی در مرحله و مرتبه ی بالایی قرار گرفته باشیم که اصلا نظر مردم برامون مطرح نباشه . عامیانه ترش یعنی : تو اصلا کی هستی که بخوای برای من تعیین تکلیف کنی ؟! ..... ببین ........ پنج تایی !!!!

 این نوع رفتار بعضا تحقیر آمیز در رفتار بسیاری از مدیران ، فوتبالیست ها ، سوپراستارها ، و خواننده ها دیده می شه ! غافل از اینکه خود مردم با هوچی گری و طرفداری های افراطی این حس احمقانه رو در این قشر پروروندن.....

این گستاخی تا به این حد رسیده ، که بعضا شاهد آن هستیم (البته من نه ! به جون خودم) که خوانندگان آمریکایی در کنسرت های مملو از جمعیت خود ، بدون توجه و احترام به حقوق و عقیده ی مخاطب ، بر روی سن ، ادرار می کنند و اصلا اهمیت نمی دن که نظر شخص مقابل ، امکان داره درباره اونها تغییر کنه ! و این واقعیت واقعا تاسف باره !...  و خدا نیاره اون روزی رو که آدم به این حد بالایی از اعتماد به نفس برسه !

 

     اما نتیجه گیری ==> اهمیت یا عدم اهمیت به نظرات و عقاید مردم ، نه افراطی و نه تفریطی عمل پسندیده ای نیست !! و در هر صورت زندگی شما رو بی برو برگرد مختل می کنه !!

 

    شما اگه خیلی دنبال یه زندگی مناسب و نرمال هستید ، نه اجازه بدید که دیگران برای زندگیتون تصمیم بگیرند و حرف اونها سلامت روانی شما رو به مخاطره بندازه (برای اینکه بتونید این لارج بودن رو تمرین کنید ، هیچ یک از کامنت ها ی توهین امیز و بعضا فحاشی های کامنتی رو حذف نکنید، بذارید همیشه مقابل چشماتون باشن ، این باعث می شه که شما کم کم نسبت به نقدهای احیانا بی منطق پوست کلفت بشید!)

 

     و نه اینکه از لحاظ ایمانی انقدر جو گیر بشید ، که فکر کنید که مسیر شما در جهت رضای خداست و ولا غیر ..... و اصلا صراط مستقیم رو از جای پای قدم های شما ساختند !!! در این مواقع سعی کنید به حرف اهل فن گوش کنید ! (تاکید می کنم اهل فن، یعنی کسی که خودش این راه رو رفته !ومی دونه داری اشتباه می ری یا درست) ، نه حرف هر ننه قمری رو !

 

امیدوارم موفق باشید و مراقب بهداشت روانی تون باشید ! اگه سوالی داشتید بپرسید ! گرچه بعید می دونم کسی این متن رو تا ته بخونه !!!

مومن ها دستاشون بالا !

از امام جعفر صادق (ع) مروی ایست : " مومن از کوه محکمتر است ، زیرا که سنگ از کوه می ریزد و از دین مومن هیچ فرو نمی ریزد "

 

کافی، جلد 2 ، ص227، ح1

 

فوق برنامه ۱ : مُردیم از بس رِفرش کردیم و هیچ کامنتی نیامد !!!! یک کلام بگوئید همه کافر شدند و خلاص کنید !!!!!! امان از این وبلاگ های اجنبی !!!

آدینه!

فوق برنامه 1: ا ه ه ه ه ه ه ه ، مردشور آخر هفته رو ببره !!!

فوق برنامه 2: _یه جمله ی خیلی بی ربط_ دوست ندارم شمع باشم دخترا فوتم کنن . دوست دارم سیگار باشم رفقا دودم کنن!

فوق برنامه 3: قانون دوم نیوتن : عشق در پسرها هرگز از بین نمی رود بلکه از دختری به دختر دیگر انتقال می یابد !!!

فوق برنامه 4 : تنها  ستاره ها هستند که از چشمک زدن منظوری ندارند !

فوق برنامه 5 : پلیس جلوی یه ماشین رو می گیره و می گه : چون از صبح اولین کسی هستی که کمربند ایمنی بستی برنده 58 هزار تومن پول شدی ، حالا می خوای باهاش چی کار کنی ؟ مرد میگه : میرم گواهینامه می گیرم . زنش سریع می گه : جناب سروان این وقتی اکس می زنه پرت و پلا  می گه . بچشون از اون پشت می گه : بابا نگفتم با ماشین دزدی قاچاق نکنیم ؟ یه صدا از صندوق عقب میاد : از مرز رد شدیم یا نه ؟؟

فوق برنامه 6: یادتونه بچه بودیم می گفتین ایشالله عروسیتون ! حالا بزرگ شدیم ..... ، هیچ ربطی هم نداشت!

فوق برنامه 7: بیشتر از این دیگه نمی تونم رئال بنویسم !!!

عنوانشو شما بگید ؟؟!!

  

   

      وسط یک میدانی که زیادی تمیز است و زیادی گلکاری شده  و خوشبو و باحال است ایستاده ام ..... شهر عابر ندارد و دارد شاید هم دارد و ندارد گرچه اصلا مهم نیست !! هنوز به خیابان خاکستری خیره  شده ام و در این فکر ام که چرا خاکستری ؟!! چرا موهوم ؟! و چرا ترسناک ؟ و شایدم نا ترسناک !

 

      تصور  کردم کور رنگی دارم ! اما ندارم ! چون گل های وسط میدان زرد هستند ! و فقط گل ها رنگ دارند! میدان به طرز غیر واقعی تمیز است و سکوت محض در خیابان حاکم است ! تا آن موقع یادم نبود منتظر چی هستم ! شاید تصمیم می گیرم که فکر کنم تا نترسم ، شاید چون می دانستی که از وهم _گنگی _ترس دارم آمدی .............. شاید به این فکر بودم که تو آمدی ، ......

      تو می آیی و من که قرنهاست ایستاده ام یادم می رود که خسته ام خیلی زیاد و با لبخندت ترد می شوم ، مثل ساقه ی کرفس تازه ، ..... مثل یک قارچ خاکستری مسخره ی کوچک که با اولین رعد و برق متولد شده باشد !!!  من با آمدنت در زندگی ام_وجودم_ متولد می شوم !!!!  

 

      به من لبخند می زنی ؟ می پرسی گل دوست داری ؟؟؟؟ _بی ربط_ ...... من جواب نمی دهم .... مثل بچه های عقب مانده که صورت همه شان شکل هم است معصومانه لبخند می زنم ! ..... تو اراده می کنی ، و یکی از همان گل زرد های میدان را به من می دهی !! و من ابله نمی فهمم که گل های میدان از وجود تو زرد شده اند!!!

     من محو تو ، لبخند می زنم و می گذارم امواج دستهایت و محبتت من را با خود ببرد ...... عابرها بیشتر و بیشتر می شوند ، کیپ کیپ ، اما من حجم ندارم  جسم ندارم  زحمت ندارم از میانشان رد می شود مثل نور مثل هوا ، من دیوانه می شوم ، غرق می شوم ،  سبک می شوم ، رنگی می شوم  خیلی چیزها می شوم .... یکهو پیاده رو تمام می شود و گل های زرد میدان مادام زیر پایم کوچکتر می شوند ! تو مرا می بری به اوج ! من ساقه ی گل را سفت چسبیده ام ! گل های میدان کوچکتر می شوند ! من یادم می رود که ترس از ارتفاع دارم ! من خوشحالم ،... با تو ، و هر جا که تو باشی ! ...... یک آن زردی گل چشمم را می زند !

گل زرد .......................

 

     یادم می آید که این گل را یکبار دیگر هم دیده ام !!! ....... نه چندین بار دیده ام !

هر بار که زمین و زمان برایم خاکستری می شود !  هربار زندگی را به جوشش در می آوری  ! هربار با دادن گلی در وجودم می دمی ! لااقل برای من اینجوری هستی عزیز ....... !

.

لابه لای گلبرگ ها چهره ی خیلی ها را می بینم ! استاد شجاعی ، خانم افراز ، یه گنبد زرد _که با زردی گل تلفیق شده _ ، پدر ، خانم x ، ...... و خیلی های دیگر !

.

     همه به من گل می دهند ، در لحظات سخت زندگی ! گلی که از جانب تو به دستم می رسد ! تو در کالبد اینان می دمی و کوکشان می کنی که هر از چند گاهی به من گل بدهند !!!!    این لطف تو است که هر بار مرا جسور تر می کند ! ....... هر بار که هوای دلم خاکستری می شود کنار میدان می ایستم ! بی انکه بدانم منتظر چه کسی باید باشم ! و وقتی می آیی ، یادم می آید ،.....  تمام داغ گذشته ! ..... تمام لطف هایت را عزیز .......

 

فوق برنامه ۱ : کاش من سندروم دان داشتم و اینهمه خرفتی را تحمل نمی کردم !!!

فوق برنامه ۲: دوباره کنار میدان ایستاده ام ، مخذول و نالان ! خاکستری ! دو بعدی ! ........  کی می آیی به وجودم حجم دهی ؟؟!!! منتظرم .

ع ش ق

من از این سه حرف ع  ش  ق  هیچ سرم نمی شود ......

                                  من سرم نمی شود ، دلم که می شود !!!!

بدون شرح

۱_ خب بلاخره پایان نامه ات هم تموم شد و 20 گرفتی ، یه بار سنگین از مشکلات کم شد ! (چه عجب!)

 

2_ ستاره جون دستم به دامنت ! یادته که هفته پیش گفتم با مادر شوهرم اینا قهر کردم ؟ .. خب ؟ ... هیچی دیگه برای دوشنبه احسانو نمی تونم بذارم پیششون ! نمی دونم پیش کی بذارم بیام دانشگاه !؟ یه خورده شیطونه ... می دونی که !

 

3_ زیییییینگ !... بله ؟..... سلام خانم قطبی ، راجع به همون همایش 21 آبان ما هنوز برنامه ی تئاتر رو کنسل نکردیما ...... گفتم که دیگه وقتی نیست ، من از دستم کاری بر نمی یاد ! شرمنده !

 

4_ من سعی می کنم کاری رو که فکر می کنم درسته و رضای خدا توشه انجام بدم ، خیلی به حرف مردم کار ندارم ، هر جور دوست دارن فکر کنن! ...... دیدید ؟؟ اینم یه نشانه از غروروتون! خیلی زیادی به خودتون مغرورید !! ..... چشم !

 

5_ راستی منابع ارشد  رو زدن به برد ، امسال می خونی ؟ .....آره ، من می خوام مشاوره شرکت کنم ! اما منابعش خیلی زیاده ! چند تا از کتاباشو خریدم ولی هنوز هیچی نشده کف کردم !!!

 

۶ـ سلام ستاره جون ، اون کتابت بود که بهم قرض داده بودی ؟؟!! .... خب ؟..... ببخشید حواسم نبود ، احسان 5 صفحه شو پاره کرد!!! .... بیا اینم جلدش !

 

 7_من احساس می کنم شما با اینکه خیلی مغرورید ، ولی می تونید با ما همکاری کنید ! نظرتون چیه ؟؟؟!

 

8 _ سلام خانم قطبی ، چی شد عزیز قرار شد گروه تئاتر برای ما اماده کنی ؟  20 روز بیشتر وقت نداریما !! ...... من که خدمتتون عرض کردم ! دیگه تا مدتی نمی خوام کار تئاتر انجام بدم ! می خوام بشینم برای فوق بخونم ، اون واجب تره ! در ضمن 20 روزه هیچ کار نمی شه کرد !

 

 9_دیوونه  منابع مشاوره رو بذار کنار بشین گرایش عمومی بخون ! قبولی ایش مثل آب خوردنه ! تازه هم کتاباشو داری ، هم همه رو اقلا دو دور خوندی ؟! بعدا هم می تونی متفرقه کتابهای مشاوره بخونی و درمان کنی !؟ کسی که نمی یاد به مدرک تو نگاه کنه! مردم به کار طرف نگاه می کنن ! ...... راست می گی ؟؟!!

 

10_ عمومی می خوانیم ......... دو هفته بعد ! ........ راستی می دونستی به گرایش عمومی مجوز مطلب نمی دن ؟؟؟! حالا خود دانی !

 

11_ شما به این (......) بدبخت چی گفتین ؟؟؟ باز بهم ریخته ! تو رو خدا ولش کنید دیگه ! دیگه براش کامنت نذارین ! ....... چشم !

 

12_ راستی چه کار می کنید با نهاد همکاری می کنید یا نه ؟؟؟ (به خدا کلاس نمی ذارم ! آخه قرار نبود کار انجام بدم !! ..... ارشد و چی کار کنم ؟!!)

 

13_ قطبی ؟؟ ... حاضر استاد ! ....... حاضر چیه ؟ امروز کنفرانس داشتی بلند شو بیا پای تخته !  زود باش.

 

14_دکتر : احساس می کنم خیلی خوشحالی از اینکه یکشنبه ها دستتو توی گروه ، بند کردم به یه کار مزخرف تمام وقت !!!! نظرت چیه ؟؟ یه ذره بیگاری بکش کار یاد بگیری !!!  اه ه ه ه ه

 

15 _ از بسیج پایگاه  تماس می گیرم ، شما شورشو در اوردی همه ی کارات مونده روی هم ! شما حق الناس داری می کنی ! بلند شو بیا کاراتو انجام بده !  در ضمن تا 15 هم ، لیست اسامی که دوره ندیدن رو بذار روی میز من !

 

16_ سلام خانوم قطبی ، مژده عزیز ، یه همایش دیگه داریم که 21 اذر برگذار می شه ! دیگه برای اون روز نه نیار ، ما برنامه ی تئاتر رو برات خالی گذاشتیم !....... ناسلامتی شما خودت بسیجی ، دیگه برای ما کلاس نذار دیگه ! می ترسی ثواب بشه برای بسیج کار کنی ؟؟! تا 21 آذر ! .......

خب اقلا یه فراخوان بزنید نیرو جمع کنید............ بوق ق ق ق ق ق ق ق ق ق!!!!.... (مرسی !)

 

17_ مامان : کجا می ری ؟ .....می رم یه سر بیرون زود میام ..... نه کجا می ری ؟؟ جون من ؟!.... می رم تا دفتر نهاد دانشگاه هنر .... دفتر نهاد برای چی ؟ ..... گیر دادی ها .... باید بگی !..... کار دارم دیگه ؟ .... خبریه ؟ .... چه خبری ؟ .... با کسی قرار داری ؟ ..... حرفایی می زنی ها ! .... جون مامان بگو با کی قرار داری ، اگه پسر خوبیه بگو با بابات  حرف کنم !! .... نه مادر من ! ... دارم می رم کار دارم هیچ خبری هم نیست ! یه روزهایی نا جور گیر می دی ها ...... بگو به خدا خبری نیست ! .... به خدا خبری نیست !!!

خاک تو سر بی عرضه ی افاده ایت کنم ! که تو کل عمرت فقط "نه" یاد گرفتی ! .... تو دیگه شورشو در اوردی ! مگه مردم مسخره ما اند که هی ادم معرفی کنند ، تو بگی نه ! به جهنم بذار انقدر بمونی بترشی ! دختره ی مغرور !!!!! ....... اگه عصبانیتون خوابیده ، اجازه ی مرخصی بدید ! ...... برو از جلوی چشمم گم شو !!!...... بازم تشکر می کنم ، خدا نگهدارتون !

 

18 _ قطبی ؟؟..... تو چرا انقدر سر کلاس چرت می زنی ؟؟!! ....... ببخشید استاد !

 

19 _ ببین این (...) به من چی می گه ؟؟!! چرا جوابشو نمی دی ! هر وقت از راه می رسه به من توهین می کنه !!! ...... چشم خودم باهاش صحبت می کنم ، کاری به کارت نداشته باشه ! من به جاش عذر خواهی می کنم !

 

20_ ببخشید ، مگه قرار نبود دیگه  هیچ کامنتی نذارید ، پس چرا این (.....) بدبختو انقدر اذیت می کنید! .... چشم ، دیگه نمی ذارم !!! ....... راستی چی شد اون قضیه ی همکاری ؟!! ...... شنبه خدمتتون می رسم ! پس لطفا   45/10  اونجا باشید !!!!!!!!!!!!!!!

 

21 _ راستی قرار بود من چه رشته ای بخونم ؟! 2 ماه دیگه امتحانه !

 

۲۲ـ ستاره جون هستی خونه ؟؟ تا ۵ دقیقه ی دیگه احسان و میارم پیشت !!!

 

۲۳ـ نه درس خوندم ! نه سفارش کاری گرفتم ! نه این ترم امیدی بهم هست ! نه همکاریم معلومه ! از اینجا مونده و از اونجا رونده !!! ............ مرگو برسون !

 

بعد التحریر...........

 

۲۴ـسلام خانم قطبی ، برای مورد اول یادتون نره شیرینی بدید ! ما نمی دونیم ! به غیر از مورد اول بقیه موارد به ما ربطی پیدا نمی کنه ! قربانت ، خدافظ! ما منتظریم !

۲۵ـ جدیدا مد شده ،بعضی از این پزشکا برای اینکه بتوننن هزینه ی اضافی از بیمار بگیرند (بدون اینکه احتیاجی باشه و با وجود اینکه می دونن بیمار با قرص خوب می شه) ! براشون تجویز عمل و جراحی های سخت می کنن! واقعا آدم نمی ده چی بگه !؟؟؟............... حالا اینها بچه هاشون چی می خوان از آب در بیان خدا می دونه!

مشکلات!

 

گاهی وقتها بار مشکلات، بدجوری آدمو لنگ در هوا نگه می داره !!!!

خدایا کمکمون کن !