عجب دنیائیست  دنیای مجازی !

    چه کسی باورش می شد در دوران آخر الزمان وسیله ای بسازند که اخبار را کمتر از چند ثانیه به گوش دیگر نقاط جهان برساند .

    اینهمه آیه و حدیث خواندیم و نفهمیدیم که همین اینترنت از علائم آخر الزمان است و این دجال همان ماهواره که از هر تار مویش (امواج) یک صوت آهنگین نواخته می شود ! جل الخالق از اینهمه پیشرفت که تازه 2 حرفش ، کشف شده است .

در دوران ظهور مهدی (عج) اگر در گیر و دار گنج کشته نشویم ، حتما از پیشرفت علم های بعدی هنگ خواهیم کرد . (پس بهتر است کشته شویم !)

  .

     در دنیای مجازی حرف می زنی ، حرف می شنوی ، دوست پیدا می کنی ، دوست می شوی ، دشمن پیدا می کنی ، دشمنی می کنی !!!  و وقتی دعوتشان می کنی ، متوجه می شوی که خیلی هایشان اصلا از ولایت تو نیستند و فرسنگ ها با تو فاصله دارند ................... چه دنیای غربی . همگی به یک اکانت بسته اند!!!

.

     اما ناگفته نماند که بعضی ها هم به شدت منت می گذارند و می ایند ! بعضی ها که با حضورشان تو را به شگفت وا می دارند . طوری که دیگر خیلی سخت می توانی روی نمایش تمرکز داشته باشی .

وبلاگ ازدواج ، کافه پوستر، کافه خورشید ! علی هدایتی ، مرتضی مرادی (همکاران دیرینه ) و از همه حیزت انگیز تر تخریب چی دوران! که حتی نام و نشانی هم از من ندارد و من شگفت ماندم که چگونه بین اینهمه آدم درست به هدف می زند !!!!

 

      وای خدایا هنگ کرده ام . (امیدوارم آقای درخشنده خیلی تو ذوقشان نخورده باشد ) در مقام استادی ، متواضعانه حضور پیدا کردند ، طوری که از دعوت خود شرمسار شدم (به چه حقی وقت مردم را گرفتی !)

.

       هر کدامشان به نحوی دور از انتظارند (سوء برداشت نشه لطفا)......................در مورد من چه ذهنیتی داشتند ! خدا می داند .

اما من همانم که دیدید ! بی هیچ توشه ای برای عرض اندام ! از این بابت ................ بگذریم !

شب عجیب و جالبی بود . خاطرات شگرفی زنده شد !

با علی هدایتی ، همان سلیم همیشگی با همان لهجه جنوبی !

دیدار دوباره امین آبان ، بزرگ بازیگر تئاتر تک پرسوناژ !

با هادی جوانبخت و سجاد دیر مینا  و همان دعواهای همیشگی سر اینکه چه کسی در پروژ کم کاری کرده و چه کسی پر کاری کرده !

با محمد سعید محمدی برادر بسیار خوبم که دیدار را بعد از 3 سال با سلام علیکی آغاز ، و با خداحافظ و تشکری در پایان ، ختم می کند .

با حامد ماهوتی گرامی ، که به احترام این حقیر ، برنامه سفرش را عقب تر می اندازد و همیشه با طراحی پوستر برای کارها  شرمنده ام می کند .

با مرتضی مرادی ، مرد ماخوذ به حیای همیشگی که نمی دانم با اینهمه نجابت چگونه بازیگر شده است . ( آنقدر نجیب که حتی نیامد از من کارت میهمان دریافت کند ! )

 

و در نهایت جا داره طبق معمول از سوسو ، کافه خورشید ، زینب حسنی ، هلن بهرامی و تمام دوستان خوب و عزیزم  که در همه حال با من همکاری داشته اند و دارند ، تشکر کنم .

به امید موفقیتها ی روز افزون همه عزیزان در زندگی . یا حق .