انتخاب ؟!؟!؟! _ قسمت دوم داستان های نن جون !
اپیزود سوم _ نقل یک داستان واقعی
چند سال پیش ،یه بنده خدایی این داستان رو نقل کرد که نتیجه گیری ای کنه از گفتنش ، القصه منم امروز برای شما می گم .
یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود یه دختری بود که خواستگار زیاد داشت ، به از شما نباشه ، هم بر و رو داشت ، هم نجابت داشت ، هم ایمان داشت . ..
بعد مدتی دوباره براش خواستگار اومد نه مثل همیشه ، این دفعه از قضا خواستگارش آدم حسابی بود ، باز بِه از خودش نباشه ، هم تحصیلات داشت ، هم خانواده داشت ، هم پول داشت ، هم ایمان ن ن ن ...........
همه ی اطرافیان که دیگه محیا شده بودند برای بساط عروسی و دلشونو صابون زده بودن ، دختر _بعد چند روز_ برگشت گفت : نه !!!!! من با ایشون ازدواج نمی کنم !
بماند که چه قدر بهش گفتن : ایشششششش ، چه قدر خودشو لوس می کنه ، فکر کرده کیه مگه ؟! ، پسر به این خوبی هم رد کرد ؟ ، واقعا که ! ، مادر جون از خر شیطون بیا پائین ، تو مگه چی می خوای دیگه که این بنده ی خدا نداره و ...... خلاصه ...... یکی اون میون برگشت گفت ، خب اگه نمی خواد ، دخترخاله شو برای ازدواج پیشنهاد بدن ، دختر گفت من حرفی ندارم ، فکر خوبی هم هست .........
.
القصه ، دختر خاله که از خداش بود ، خواستگار اومده و نیومده ، بله رو، رو هوا گفتو ، عروسی سر گرفت .........
.
بعد دوسال ، دخترخاله ی محترم ، با چمدانی بسته و با برگه ای که به مهر طلاق ممهور شده بود ، تشریف فرما شدن خونه ی پدرشون ! ...............
.
حالا بعد دو سال همه جمع شده بودند خونه ی دخترخاله ، قسم و آیه که اگه چیزی می دونستی چرا به ما نگفتی که دخترمونو بدبخت نکنیم ، اصلا خودِ تو ، برای چی" نه " گفتی و قبول نکردی ، علتش چی بود که ما نفهمیدیم !؟؟!!
.
دختر که از ایمان بالا و قلب سلیمی برخوردار بود ، شروع به شرح کرد ، : " که در واقع من هیچ چیز ِ بدی از اون پسر ندیدم که دال ِ بر رد ِ اون بشه !!!!، فقط یک نفی و نهی ای در دلم می گفت نه ! ، چند باری هم که برای گفتگو با پسر برخورد کردم ، هیچ دفعه ای دلم رضا ، به قبولش نشد .، این ها را همه دلم می گفت نه منطقم !!! ، وقتی دیدم دلم با دلش ، یک دله نیست ، تقاضایش را رد کردم ، همین !!!!
.
فوق برنامه ۱ : والذین جاهدوا فینا لَنَهدیَنَهم سٌبٌلَنا .... (عنکبوت آیه 69)
آنان که در راه ما مجاهدت کردند ، راه روشن به ایشان می نمائیم .
فوق برنامه 2 : لیس العلم باکثره ِ التعلم و انما هو نور یقذ فه الله فی قلب من یشا, .(بحار الانوار.ج1.ص 225)
علم به کثرت درس خواندن به هم نمی رسد ، بلکه آن نوری است که خدا می اندازد به هر دلی که بخواهد .
فوق برنامه 3 : تا حالا شده توی یه جمعی قرار بگیری و راجع به یه موضوعی صحبت کنی که ندونی حرفی که داری می زنی دقیقا غیبته یا نه ؟؟؟!!! .... می دونی برای چیه ؟!
به خاطر اینکه اون موقع که اگاهانه داشتی غیبت ِ کسی رو می کردی و اهمیت ندادی ، خدا هم
قوه ی تشخیص رو ازت گرفت ، ایندفعه تشخیص نمی تونی بدی ، دفعه ی بعد دیگه با وجدان آسوده غیبت می کنی ، دفعه ی بعد کارت به تهمت هم کشیده می شه !! به همین راحتی !!!!
فوق برنامه 4 : دفعه ی بعدشم خودت حدس بزن ، همه چیزو که من نباید بگم ؟!! ...مٌلللللللوک ک ک ک ک ؟؟؟؟... این چی می گه ؟؟!!
فوق برنامه 5: با این حساب برنده ی مسابقه ی ما " ستاره دریایی " که تقریبا درست پاسخ داد ![]()
فوق برنامه ۶ : زیگموند فروید ، توماس یونگ ، کارل راجرز ، آبراهام مازلو ، ژان پیاژه ، اریک اریکسون ، ریموند کتل ، گوردون آلپورت ، ستاره قطبی ، ............... و دیگر روانشناسان بزرگ دنیا سال خوبی را برای شما آرزو می کنند .![]()