روز نامه !

دم دکه روزنامه فروشی وایستاده بودم داشتم تیترها رو می خوندم ، بازم اعتماد با تیتر بزرگ جفنگیات زده بود ، بازم مجله ها پر بود از عکس شصت چی و رادان در حالت های مختلف و نیکی کریمی و بهنوش بختیاری و ........
دستمو آروم بردم تو کیفم . داشتم دنبال دویست تومنی می گشتم ، پیداش کردم ، وسوسه شده بودم یه کیهان بخرم ، تیترشم بدک نبود ، گفتم نکنه باز بخرم یکی شب با روزنامه بیاد خونه حالم گرفته شه ، دیدم یه پیرزنه کنار دکه با کفش خیلی زاغورت وایستاده ، طبق معمولم چادری بود ، از قضا آبرومند هم بود ، از قضا زمین گیر هم نبود ، پس واقعا چرا کنار خیابون ایستاده بود ؟!
.
.
خاک تو سر پسرش که مادرش گوشه ی خیابون بود .....خاک تو سرش !!
خدایا منو مادر نکن ... اگه کردی ، همچین پسر ِ گُهی نصیبم نکن ، عجب دنیای بدیه !
دویست تومنو دادم به پیرزن و اومدم خونه ، گور بابای سیاست !!!! تو این دنیای بی مروت دیگه چه فرقی می کنه ، کی تو سر کی می زنه ، بذار انقدر بزنن تا خسته شن .......
.
فوق برنامه 1 : شب هیشکی روزنامه نخریده بود.![]()
فوق برنامه 2 : حالا اگه خریده بودم ، همه با روزنامه می اومدن خونه !
فوق برنامه 3: فکر می کنید اشکال کار کجاست ؟؟؟
فوق برنامه 4 : اشکال کار ، خرِ منه که از کره گی دُم نداشته ، شما دست به گیرنده هاتون نزنید !!![]()
فوق برنامه 5 : چند وقت پیشها ، یه روحانی توی تلویزیون صحبت می کرد ، راجع به مقام والدین ، می گفت شخصی اومد پیش امام صادق (ع) ، گفت : این عاق والدین که می گن ، در چه صورتی شامل حال ما می شه، امام صادق فرمورد زمانی که مادرتون بیاد پیشتون و بهتون بگه پسرم اگه می شه _مثلا 5000 تومن_ به من پول بده . اگه شما دست مادرتون رو ببوسید و بلافاصله پول رو تقدیم کنید ، شامل عاق والدین شدید ..... اصحاب حضرت با تعجب گفت : ما که با کمال احترام برخورد کردیم ، چرا عاق والدین ؟؟؟!!!
حضرت فرمود : شما نباید کار رو به جایی برسونید که مادرتون از شما درخواست پول کنه ، چون همیشه توی درخواست نوعی شرمندگی وجود داره ، فرمود شما قبل از اینکه مادرت به زبون بیاد باید توی جیبش پول بگذاری و اصلا اجازه ندی که کار به درخواست کردن برسه !!!!!!
فوق برنامه 6 : ما کجا و تو کجا و سخن از عشق کجا !!
فوق برنامه 7 : چشمتو باز کن ببین دارم بلیط می ندازم
، دستت هم دَد نکنه ، بازم با بی آر تی می رم