فکر کردن ما از مسابقه دادن می ترسیم . ولی نه !!! ما سرمون بره کلاس کاریمون به باد نمی ره . مع الوصف تو این مسابقه ی شب یلدایی شرکت کردیم . مسابقه از این قراره که هر کسی باید ۵ اعتراف از خودش تو وبلاگش بنویسه ، البته اگه  جرات اعتراف کردن داره . وگرنه که .............

۱ ـ اصلا قلم خوبی تو ادبیات و وبلاگ نویسی ندارم ( به جز دیالوگ نویسی) و فقط بی خودی به خودم امید واری می دم ! همین

۲ـ تو کل عمر هنریم ۴ تا نمایشنامه فیزوری نوشتم، اما ۴۰ برابر اون برای همه کلاس می ذارم و کباده ی تئاتر و هنر نمایشنامه نویسی می کشم . و خدا نکنه که کسی برای نقد، نمایشنامه اش رو دست من بده .(بیچاره ! )

۳ـ تازه ترم ۵ روانشناسی ام ، ولی یه جوری برخورد می کنم که همه فکر می کنن همین الان همه     پته مته شون  جلوی من ریخته شده روی آب و الان تمام زوایای شخصیتی شون بر ملا شد!

۴ـ آدم بسیار شوخ و در عین حال منطقی هستم ( این اصلا یک اعتراف غیر منطقی محسوب نمی شه ، گفته باشم !)

۵ـ و در آخر به شدت ترس از ارتفاع دارم ، حتی از یک چهار پایه!

و حالا من هم به نوبه ی خودم از محمد سعید محمدی و علی اکبر عباسیان و رویا و طلبه ای از نسل سوم و آقای ابوالفضل دعوت می کنم که در این مسابقه شرکت کنند .

به برندگان ، ۱۰۰۰ دستگاه ریو اهدا خواهد شد !!! فقط تا پایان دی ماه فرصت داریددد.

و در آخر جا داره از دوست بسیار خوبم  سوسو ،بدون هیچ علتی تشکر کنم!!