از همان روز اول که کار را شروع کردم . حضورت را لحظه به لحظه در کنارم حس می کردم . تو بودی ! واضح تر و روشن تر از هر کسی . تمام تلاشم این بود که فقط به تو توکل کنم.

تمام تلاشم این بود که در اثنای کار تریپ روشن فکری بر ندارم . تمام تلاشم این بود که نیتم را فقط برای تو خالص کنم .

       اما مگر می شد ؟؟؟!!!  تو بودی و می دیدی ، این را حس می کردم و گاهی وقتها از حضورت خجالت می کشیدم . اما مگر شیطان می گذاشت . مدام در گوشم زمزمه می کرد که باید با عوامل راحت صحبت کنم ، تا بتوانند بهتر حس بگیرند . باید جنم کارگردانی بهشان نشان دهم .او به من گفت تو کم چیزی ننوشته ای ، متنت خیلی فنی و هنری شده است ، او به من گفت یادم نرود که اسمم را درشت تر در پوستر بنویسم . من به او گفتم ، من برای خدا کار کرده ام . و او به من گفت : یعنی می خواهی از اسم و رسمت بگذری با آنهمه زحمتی که برای کار کشیده ای ؟؟؟؟

 و اینجا بود که تقابل ها بالا گرفت ..................................

       خدایا با تمام عذاب وجدان های بعد تمرین ، با تمام کلنجار رفتن ها با وجدانم و تمام سختی ها ، هیچ وقت و هیچ لحظه فکر نکردم که جور شدن گروه موسیقی کار خودم بوده . هیچ وقت فراموش نکردم ، که طراح صحنه را تو آوردی ، بازیگران را تو آوردی ، ، و حتی دیالوگ ها را تو نوشتی !

     بابت همه چیز ازت ممنونم .خیلی خوب می دانم که اگر لحظه ای رهایم می کردی ، با مخ به زمین می خوردم!!!!!

       خدایا کاش دلت برایم بسوزد ........... من ضعیف تر از آنم که در راهت قدم بردارم . راه ِ تو کجا و قدم های سُست ِ من کجا ؟؟؟

       معبود من دستم را بگیر و تا آخرین ساعات روز شنبه در کنارم باش . بگذار حضورت دل تماشاگران را نرم کند و شنیده ها و دیده ها در روح و جانشان اثر کند .  بگذار فکر کنم در راهت قدمی برداشته ام . بگذار این بنده حقیرت  که تلو تلو خوران این راه را پیموده و در راهت هزار حرف و حدیث شنیده ، فکر کند که جواب کمی از حرفها را داده است .

              یا حیُ  یا قیوم  لا حول ولا قوه اِلا باالله العلی العظیم .

 

پیوست : پوستر زیبای کار از، آقای ماهوتی و آقای حمید رضا سوسنی هست که از این بابت خیلی ازش ممنونم .